سفرنامه ی نوروزی- سینمایی من

 

 

«سفرنامه ی نوروزی- سینمایی من» یا «نیم نگاهی به چند فیلم خیلی خوب»:

در زندگی زخم هایی هست که فقط با چند روز تعطیلی مداوا می شوند! بله صادق جان، همین است. چه چیزی بهتر از این که کسی از راه برسد و بزند روی شانه ی آدم و بگوید: «خب، برنامه ت واسه این چند روز تعطیلی چیه؟» نیاز نبود خیلی فکر کنم: می دانستم باید در را از پشت قفل کنم، روی مبل بنشینم و به یک سفر سینمایی طولانی بروم. حتی آذوقه ی زیادی هم نمی خواست: یک عدد لپ تاپ، و تعدادی فیلم که از قبل می خواستم ببینم شان. زنده باد چندروز خانه نشینی و تنهایی!

پس خودم را توی تنهاییِ خانه حبس نه چندان ابد کردم و راه افتادم. به شهرهای مختلفی سر زدم، از منظره ها و دیدنی های زیادی لذت بردم. اما در این نوشتار، اجالتاً سه شهر دیدنی را معرفی خواهم کرد، باقی بماند برای بعد:

 

مقصد اول:

«دو روز و یک شب» (2014) - برادران داردن

 داردن ها را از قبل می شناختم. آن ها فیلم سازان محبوب من هستند. قبلا به «روزتا» و فیلم های دیگرشان سفر کرده بودم و با آن ها خاطرات زیادی داشتم. می دانستم تجربه ی فیلم جدیدشان حتما به اندازه ی روزتا شیرین خواهد بود: از آن شیرینی هایی که می تواند مرد دیابتی را از پا در آورده و در جا بُکُشد. وقتی به «دو روز و یک شب» رسیدم هوا هنوز روشن بود. همه چیز ساده و صمیمی به نظر می رسید، انگار که در شهر هیچ اتفاقی نیافتاده و نخواهد افتاد. منتظر مردم خون گرمش بودم.

به دید من، سینمای ژان پیر و لوک داردن، زنی بسیار زیبا اما با لباس هایی ساده و بدون آرایش است. در «دو روز و یک شب» نیز فیلم نامه بسیار روان و فیلم فاقد موسیقی است (بدون این که به چشم بیاید) و فیلم برداری با دوربین روی دست انجام شده. دیگر نه خبری از میزانسن آن چنانی است، نه نورپردازی خاصی می خواهد، نه جذابیت های روایی سینمای مدرن را نیاز دارد. برادران بلژیکی ِ ما از ضدقهرمان هایی به شدت آسیب پذیر و غیر سمپاتیک استفاده می کنند که قادر نیستند درماندگی خود را کنترل یا پنهان کنند. ما از دریچه ی کلوزآپ های دوربین، به یک همانند سازی و همزاد پنداری عمیق با شخصیت اول فیلم هایشان دست پیدا می کنیم.

«دو روز و یک شب» ماجرای زنی است در آستانه ی اخراج از محل کار. حالا او برای ماندن در شغلش، نیاز به بدست آوردن نظر مثبت دیگر کارمندان شرکت دارد. فیلم تکاپوی او را برای رسیدن به هدفش نشان می دهد. داردن ها بار دیگر شخصیتی از طبقه ی اجتماعی متوسطِ رو به ضعیف را انتخاب کرده اند و در موقعیتی بحرانی قرار دادند. فیلمنامه از همان ابتدا با نقطه ی اوج داستان شروع می شود و آن خطر اخراج است. فرم فیلم خطی، بسیار صمیمی و فاقد پیچیدگی است.

تأثیر سینمای اروپا و بخصوص فرانسه روی برادران داردن غیر قابل انکار است. آن ها از قهرمان های خود نمی خواهند دست به کارهای فانتزی بزنند و به هر وسیله ای که شده در دل تماشاگر جا شوند. داردن ها که نقش کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده را هر سه با هم برعهده دارند همواره ریسک بزرگی می کنند: روایت هایی ساده و مستندگونه از شخصیت هایی حاشیه ای و غیر سمپاتیک، که در بحران مالی و اجتماعی دست و پا می زنند و درون خود معجونی از تناقض ها هستند. چیز بیشتری وجود ندارد!

 

مقصد دوم:

 «یک پیامبر» (2009) - ژاک اودیار

فرانسه مقصد سینمایی مورد علاقه ی من است. از سینمای موج نوی آن، تا کارگردان مؤلفی مثل اودیار. شک ندارم او یکی از بهترین فیلم سازان کنونی دنیا است. دید او نسبت به موضوع خشونت، قدرت و روابط اجتماعی بسیار وسیع است. او غیر از این که خشونت را بی واسطه و عریان در معرض دید مخاطب می گذارد، به «قدرت» به عنوان منشأ خشونت و شهوت به عنوان همراه خستگی ناپذیر آن نیز می پردازد.

هوا تاریک شده بود. می دانستم با یک شهر سیاه و بی رحم طرف هستم: جایی که حضور بچه های خیابانی، سارقان کیف، فاحشه ها و دیگر بزهکاران را احساس خواهم کرد. «طاهر رحیم» در نقش جوان معصومی ظاهر شده است که به جرمی نامعلوم (نامعلوم برای ما!) وارد زندان می شود. تلاش او برای بقاء (و بعداً دستیابی به قدرت) ابزار خشونت را می طلبد. اما مرز میان معصومیت شخصیت اول در هنگام ورود، و بی رحمی و شقاوتی که در ادامه فیلم از او می بینیم برایم اهمیت بالایی دارد. «یک پیامبر» با پرداختی هنرمندانه و منحصر به فرد به این روایت، دست به انتقاد های کوبنده ای می زند، از جمله نقد نگاه رایج به اعراب. همراه با این انتقادات، ارجاعات مذهبی فیلم نیز - همان گونه که از نامش پیداست - بسیار هوشمندانه هستند.

«یک پیامبر» کارهای عجیب و غریب کم ندارد: مثل درج نام بعضی از شخصیت ها و یا بخشی از دیالوگ ها با فونت بزرگ و رنگ زرد روی تصویر! این تکنیک که من را یاد بعضی کارهای کوئنتین تارنتینو می انداخت برایم جالب بود. شخصیت پردازی فیلم، بازی ها (به خصوص بازی درخشان طاهر رحیم)، فیلم نامه ی پرکشش و جذاب، و کلی مولفه ی خوب دیگر در کنار هم جمع شده اند و یک فیلم تأثیرگزار را تشکیل داده اند. کاری که اودیار توانسته انجام بدهد آشتی تکنیک های سینمای هالیوود با سینمای معناگرای فرانسه است؛ اقدامی متهورانه و کم نظیر.

در طول بازدید از «یک پیامبر» متوجه زمان 2 ساعت و نیم فیلم نشدم. حتی نتوانستم ماشین را کنار بزنم و اندکی استراحت کنم. لوکیشن بیشتر سکانس های فیلم سلول ها و فضای یک زندان است و از فضای بیرون سکانس های کمتری می بینیم. وقتی بخش بیرونی سناریو نمایش داده می شود، تفاوت محیط داخل و بیرون زندان به تعلیق فیلم نامه کمک می کند. هم چنین، روابط آدم ها بیرون از سلول های زندان برای مخاطب اهمیت بیشتری پیدا می کند. اودیار و توماس بایدگین در فیلم نامه تمهیدات زیادی اندیشیده بودند تا بیننده را تا انتها همراه کنند. در طول فیلم نتوانستم سیگاری روشن کنم؛ باید به آن ها تبریک گفت.

 

مقصد سوم:

«مرد پرنده ای» (2014) - آلخاندرو گونزالز ایناریتو

گاهی آدم های شهرنشین و کلافه ای مثل من، هوس می کنند به جاهای خیلی دور و عجیب غریب سفرکنند. این شد که فکر کردم «خب، ایناریتو دستم به دامنت، دریاب!» داشتم یکی از بکرترین سفرهای سینمایی عمرم را تجربه می کردم و نمی دانستم چه چیزی در انتظارم خواهد بود. ایناریتو با فیلم های نامتعارف و پرسروصدای قبلی اش مثل 21گرم و بابل، همیشه حرف های زیادی برای گفتن داشت. این کارگردان مکزیکی که دید متفاوتی به سینما دارد، این بار به وسیله ی سینمای هالیوود به جنگ خود هالیوود می رود!

نگاه ایناریتو به جهان اطرافش همیشه تلخ و گزنده است. او که در ملودرام های قبلی سعی می کرد ذهن بیننده را درگیر بازی های فرمیک کرده و غافلگیرش کند، این بار با فیلمی «کُمِدی» و داستانی متفاوت برگشته است. «مرد پرنده ای» ماجرای یک بازیگر مشهور فیلم های ابرقهرمانی هالیوود است که اکنون از دور خارج شده و می خواهد محوبیت خود را روی صحنه ی تئاتر باز یابد. فیلم به تعارض ها و مسائل درونی شخصیت اول و تقلای او برای رسیدن به گذشته ی ظاهراً پرافتخارش می پردازد. اما نگاه ایناریتو به این موضوع، جهانشمول تر و پایه ای تر از «مرد پرنده ای» است. به همین خاطر عنوان دیگر فیلم را «مزیت غیرمنتظره ی جهالت» گذاشته است.

«مرد پرنده ای» از نظر بصری یکی از خیره کننده ترین فیلم هایی است که تاکنون ساخته شده. اما همه ی این جلوه ها و تکنیک ها در خدمت محتوای عمیق آن است. امانوئل لوبتزکی بار دیگر به ایناریتو پیوسته و کار فیلم برداری تحسین برانگیز مرد پرنده ای را برعهده گرفته است. دوربین جادویی لوبتزکی با حرکت های باورنکردنی اش بیننده را مبهوت می کند. ایناریتو این بار همه ی توانایی های تیم خود را رو کرده است. «مرد پرنده ای» همچون اثر معروف هیچکاک – طناب - از برداشت پیوسته استفاده می کند. در واقع بین کات های پلان های فیلم طوری پر شده است که انگار فیلم در یک برداشت طولانی و نفس گیر فیلم برداری شده است. این اقدام ایناریتو و لوبتزکی قطعاً دشوار و شجاعانه بوده است.

در طول فیلم با چالش های ذهنی زیادی مواجه شدم. از جمله: رابطه ی سینما با پول، شهرت و سکس چگونه است؟ ایناریتو با دیدی هجوگونه به اتفاقاتی که پشت صحنه ی یک تئاتر می افتد بیننده را هم می خنداند و هم غمگین می کند. «مرد پرنده ای» لحظه های سینمایی بکر و فراموش نشدنی زیاد دارد: معلق بودن بین زمین و هوا، توهمات شخصیت اول فیلم، زن منتقد و برخوردش با شخصیت اول، تحریک جنسی بازیگر تئاتر، با شورت راه رفتن شخصیت اول در خیابان و سوژه ی رسانه ها شدن و ...

«مرد پرنده ای» همه ی آن چه که از یک سفر سینمایی می خواستم با خود داشت. پرداختن به جزئیاتی چون «موسیقی» (که آنتونیو سانچز با درامز آن را همراهی می کند)، بازی های فوق العاده ( به ویژه مایکل کیتون و ادوارد نورتون)، جلوه های ویژه و دیگر جنبه های مثبت فیلم زمان و حوصله ی زیادی می خواهد. امیدوارم خستگی های این مسافرِ تازه از راه رسیده را درک کنید!

ادامه دارد...؟!

 

آرش سیفی

نوروز 1394

۱۳٩٤/۱/٧  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

شعری از کتاب هوای بی سرنگ

 

تیشِرت جیغ من از جیغ/ می کشد بیرون

مرا که بُغ شده ام توی خانه ی حلزون!

که باز ناله کنم مثل قصه ی مجنون

و تو هوس/ بکُنی روی تخت، لیلا را!

 

دلم گرفته و ساعت به «هفت» خوابیده

«گذشته» ای که رسید و نرفت خوابیده!

اگرچه کشور من روی نفت خوابیده

نترس و دود بکن مابقی پُک ها را!

 

تیشرت لعنتی ام جیغ می کشد به سرم!

کمم! اگر چه از این درد و رنج بیشترم

شبیه یک حلزونم که خواستم بپرم!

ولی گرفت خدا غیر بال ها، پا را!!

 

تیشرت خیس من از بند رخت ها افتاد

کسی گرفت و مرا توی دست غم جا داد!

و چشم های مرا بست و... هر چه بادا باد

که هی شروع شوم انتهای دنیا را!

 

«آرش سیفی»

از کتاب «هوای بی سُرنگ»

 

-----

دوستان می‌توانند برای دریافت کتاب با شماره ۶۶۹۰۹۸۴۷ (نشر فصل پنجم) تماس بگیرند و بدون پرداخت هزینه‌ی پستی کتاب را دریافت نمایند.


همچنین می‌توانید بصورت آنلاین کتاب را از فروشگاه جیحون خریداری کنید:
http://www.jeihoon.net/p-45478--.aspx


از لینک زیر نیز می‌توانید حذفیات را خودتان در کتاب بنویسید و همه ی اشعار را درست و بدون سانسور داشته باشید:
http://my-dead-bride.persianblog.ir/post/37/

۱۳٩٤/۱/٤  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

هوای بی سرنگ وارد بازار کتاب شد - نحوه خرید

«هوای بی‌سرنگ» وارد کتابفروشی‌ها شد و می‌توانید آن را از فروشگاه‌های معتبر کتاب تهران و همچنین شهرهای کتاب تهیه کنید.
-----
دوستان می‌توانند برای دریافت کتاب با شماره ۶۶۹۰۹۸۴۷ (نشر فصل پنجم) تماس بگیرند و بدون پرداخت هزینه‌ی پستی کتاب را دریافت نمایند.
-----
همچنین می‌توانید بصورت آنلاین کتاب را از فروشگاه جیحون خریداری کنید:
http://www.jeihoon.net/p-45478--.aspx
-----
فروشگاه ای-فرهنگ نیز کتاب را بصورت اینترنتی به فروش می رساند:
http://www.efarhang.com/p-133318--.aspx
-----
افزون بر راه های بالا، می توانید از طریق پخش ققنوس کتاب را تهیه کنید:
http://www.qoqnoosp.ir/GoodDetails/54293
-----
هربار که کتاب را در یکی از کتابفروشی‌ها باز می کنم دلم می گیرد. برخی از شعر‌ها زیر تیغ بی‌رحم ممیزی قرار گرفته و سانسور شده اند. برای این منظور از لینک زیر می‌توانید حذفیات کتاب را خودتان وارد کنید و همگی اشعار را درست و بدون سانسور بخوانید:
http://my-dead-bride.persianblog.ir/post/37/

۱۳٩۳/۱٢/۱۳  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

غلط نامه کتاب هوای بی سرنگ (حذفیات) آرش سیفی

لطفاً موارد زیر را با خودکار مشکی و یا مداد در کتاب وارد کنید:

صفحه

آدرس

غلط

دُرُست

17

مصرع 5

دل کندن از این اسم های.......

دل کندن از این اسم های بی در و پیکر

17

مصرع 15

چسبیندنت

چسبیدنت

18

سطر آخر

قصد عزیزمت به سمت ایستگاه...

قصد عزیمت به سمت ایستگاه...

20

مصرع 4

من.......!

من خداوند انسان پرستم!

21

مصرع 6 بند اول

وقتی که چند عالِم....... مانده است

وقتی که چند عالِم مردود مانده است

23

مصرع 11

به شیشه های....... خیره می شوم تاکه

به شیشه های عرق خیره می شوم تاکه

24

مصرع 15

.......تجسّم تیزی ارّه بر چوب است!

خدا تجسّم تیزی ارّه بر چوب است!

25

مصرع 1

.......تبر شدن عقده، دست ابراهیم!

خدا تبر شدن عقده دست ابراهیم!

25

مصرع 2

.......صدای دلی که درونش آشوب است!!

خدا صدای دلی که درونش آشوب است!!

27

مصرع 4 رشته اول

و تو هوس/بکُنی.......

و تو هوس/بکُنی روی تخت، لیلا را!

34

مصرع 4

فکر بی رحمی....... که...

فکر بی رحمی خدایی که...

38

مصرع آخر بندسوم

....... ....... ....... ....... ....... ....... !

خدا هم عزیز دلم مرده است!

46

مصرع 3

تا صبح دود ....... یمان شود!

تا صبح دود ماریجووانایمان شود!

46

مصرع 6

بر روی مبل ها هوس ...... نشسته است!

بر روی مبل ها هوس کون نشسته است!

46

مصرع 10

عمرت به باد رفته و... ] از خواب می پری]،

عمرت به باد رفته و... [از خواب می پری]،

48

مصرع 4 بند دوم

یا این که شاید ...................!

یا این که شاید زندگی هر روز من را کرد!

53

مصرع2 بند سوم

....... می کنند و می میرم!

خودکشی می کنند و می میرم!

55

مصرع آخر بنددوم

که داشتی یک گوشه ی دنیاش .......!!

که داشتی یک گوشه ی دنیاش می ریدی!!

55

مصرع 5 بند سوم

کِرم است کل زندگی توی .......!

کِرم است کل زندگی توی ماتحتم!

 

۱۳٩۳/۱٢/٧  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

در دفاع از من

در دفاع از «من»:

او که عوض شده «من» نیستم. تصویر من است که نشسته روبه رویم، دستش را گذاشته زیر چانه اش، و دارد خودش را توی قاب مانیتور ها نشان می دهد. تصویرم قول داده خودش را در فیسبوک، وبلاگ ها و وبسایت ها پخش کند، اسمش را روی زبان ها بیاندازد، و مخاطب هایش را جذب کند. قول داده با همه خوب باشد، مراعات هر کسی را بکند، احساساتش را توی خودش بریزد و با کسی جر و بحث راه نیاندازد. تصویر بی چاره ام با قوانین بازار آشتی کرده، و دارد تلاشش را می کند؛ هر چند بعید می داند خیلی دوام بیاورد.
«من» عوض نشده است! «من» هنوز عاشق بوکوفسکی و دیوانگی هایش است، موسیقی متال را مثل قبل دوست دارد، هرچند بتهوون و چایکفسکی را هم زیاد گوش می دهد، سینمای کلاسیک را بیشتر از هر سینمایی قبول دارد، و هنوز فکر می کند محدودیت ها و چارچوب های فکری مانع از بلوغ هنری می شوند. «من» خیلی بغض می کند، خیلی عصبانی می شود، خیلی می ترسد، و گاهی فکر می کند تنها ترین موجود زمین است...

۱۳٩۳/۱۱/٢۱  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

 

 

 

سفرنامه ی نوروزی- سینمایی من
شعری از کتاب هوای بی سرنگ
هوای بی سرنگ وارد بازار کتاب شد - نحوه خرید
غلط نامه کتاب هوای بی سرنگ (حذفیات) آرش سیفی
در دفاع از من
هوای بی سرنگ 3
هوای بی سرنگ 2
هوای بی سرنگ
من چاه نفتم
با خودت فکر می کنی

 

فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
بهمن ٩٢
دی ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
خرداد ٩٢
اسفند ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
امرداد ٩۱
بهمن ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
اسفند ۸٩

 

 

ابوذر پاکروان
آخرین فدا
آرمین
اکرم توکلی جویباری
الهام حیدری
الهام قریشی
الهام میزبان
الهه بدل زاده
الهه ملک محمدی
آمنه نقدی پور
امید اقدمی
امیر سنجوری
آناهیتا
ایستگاه پاره روایت
بابک سلیم ساسانی
بصیر
بهاره محمدی پور
بهمن کوچیک
پدرام اسدی
پر باران
پرشکوه
پریا تفنگ ساز
پویا صداقت
جواد فیض ده (آریو)
جواد نوروزی
حاتمه سیدزاده
حامد آذری پور
حامد عباسیان
حجت حصاری
حجت عسکری
حدیث دهقان
حسان .ط
حسن اربابی
حسن معصومی
حسین (حامد) نصیری
حشمت
حمزه زارعی
حمیدرضا
حمیدرضا مرتضی پور
حنیف خورشیدی
حنیف خورشیدی
خوشه ی پروین
دختران جهنمی
رامین خسروی
رسول پیره
رها
رها صافی
رومینا عابدی
رویا
ری را جویباری
ریحانه ابراهیم زادگان
زلما خان بهادر
زهرا رجائی
زهرا معتمدی
ژاله سیفی
سپهر عمو زاده
ستاره توسلی
سحر بختیاری
سحر گرایی نژاد
سروش معروضی
سعید
سمیرا جنابیان
سمیه اسفندیاری
سهیل شفیعی
سید احمد مغربی
سید محمد رباط جزی
سید مهدی موسوی
سیدمحسن موسوی
شبنم سمیعی
شبنم غفاري
شبنم فرضی زاده
شعر و شگفتی ها
شمیم زمانی
شهرام میرزایی
صدیقه حسینی
صنم میرزا زاده نافع
طاهره جعفر زاده
عاطفه
عاطفه وفا خواه
عاطفه یاسمن
عباس سلیمی (رها)
عباس گندمی
عباس معبودی
عدنان نوروزی سیبنی
عطر گیلاس (رمان و داستان)
علی اکبر یاغی تبار
علی کریمی کلایه
علیرضا عاشوری
غزل قهوه خانه
فاطمه اختصاری
فاطمه حسنی
فاطمه قاعدی
فدا
فرزاد ارشادی
فرزاد محمدی
فرزانه قیاسی نوعی
فرشته رسولی
کسرا
گل نیلوفر آبی
لیلا انهاری
لیلا حیدری
لیلا لطفی ماوی
م. مهدی پور
مارال عباسی
مجتبی رافعی
محسن
محسن بیدوازی
محسن رضایی
محسن عاصی
محمد ارثی زاد
محمد حسینی مقدم
محمد شعباني
محمد مهدی پور
محمد نوروزی
محمدکاظم محمدی
محمود ذبیحی
مرسده
مریم انصاری فر
مریم پروند
مریم حقیقت
مریم سواد کوهیان
مژگان میرافضل بروجنی
مسعود آرمان مهر
مسعود عباسی
مسعود عطایی
معین امیری
منیره حسینی
مهدی اسماعیلی
مهدی داوودی
مهدی شریفی
مهدیه شفیعی (مهتاب)
مهر
مهران
مهرناز عطائی
مهسا زهیری
مهسا هاشمي
مهناز
مونا رحمتی
میترا
میترا امیری
ناتانائیل
نازنین آزاد
نرجس قادری
نسرین مرادیان
نسیم جعفری
نگین افشاری
نگین باهر
نگین مقیمی
نوشین
نوشین داوودی
نیره کاشی
هدا
هرمز سعدالهی
وبلاگ یک دختر مرده

 

RSS 2.0