بررسی عناصر روایی در مجموعه شعر هوای بی سرنگ آرش سیفی

 

این که با همه ی مشکلات پیدا و پنهان حوزه ی چاپ کتاب دست و پنجه نرم کنی و بالاخره کتاب شعرت با کلی حذف و سانسور بیرون بیاید و به نمایشگاه هم برسد، طبیعتاً اتفاق خوبی است و خوشحالی خودش را در پی داشته، اما اتفاق بهتری نیز می توانست رخ بدهد: می شد دوستان و مدعیان شعر و ادبیات، فقط اندکی دامنه ی دیدشان را بزرگ تر می کردند و بیرون از حلقه و دایره ی خودشان را هم می دیدند! این که کسی از این عزیزان نقد یا نظری بر کتاب می نوشت، یا اصلاً نظرش را به من منتقل می کرد، یا حتی از این کمتر، فقط می گفت که کتاب را خوانده است یا نه توقع زیادی نیست؛ هست؟! اما افسوس که خیلی وقت است شعر را قربانی مطامع و هوس های خودشان کرده اند. حقیقتاً برای ادبیات این مملکت که دارد وقتش را در جبهه های یارکشی و باندبازی و دروغ و ریا تلف می کند باید متأسف بود.

با این همه، دیروز وقتی داشتم میان خبرها و حاشیه های همیشگی بالا می آوردم، خبر انتشار فصلنامه ی شماره چهار شعر چوک به جنازه ی بی جانم زندگی بخشید. در میان مطالب بسیار مفید و ارزشمند این فصلنامه ی الکترونیکی، مطلبی دیدم راجع به کتاب شعرم «هوای بی سرنگ». عنوان مطلب این است: «بررسی عناصر روایی در مجموعه شعر هوای بی سرنگ آرش سیفی» و نویسنده آن «غزال مرادی». چقدر خوب است که هنوز دلسوزانی هستند که بدون چشمداشت شهرت و پول، فارغ از هیاهوها و حاشیه ها می نویسند و می نویسند و می نویسند...

این فصلنامه را می توانید از لینک زیر و یا از طریق صفحه ی اصلی کانون فرهنگی چوک دانلود کنید. یادتان باشد نگاهی هم به صفحه ی 49 «بررسی عناصر روایی در مجموعه شعر هوای بی سرنگ آرش سیفی» بیاندازید.

دانلود فصلنامه شعر چوک - شماره چهارم - با مطلبی راجع به کتاب هوای بی سرنگ

 

۱۳٩٤/٤/۱٧  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

ترانه ای از آرش سیفی در مجله الکترونیکی عقربه

 

 

ساعتم زنگ می زنه اما
خواب من روی تخت بیداره
توی چشمام نگا کنی می گی
آدم روبروت خودآزاره
توی تختم صدای قژ قژ نیست
آدمی مث من چی می فهمه؟
مث یه خرس قطبی پیرم
بس که سرمای خونه بی رحمه!
سردمه، باد خونه مو بُرده
وسط تیر، حس دِی دارم!
چار ماهه که نیستی و هر شب
مث یه گرگ پیر بیدارم
تا خود صبح زوزه می کشم و
دست و پاهام دائماً خوابه
من می گم: «عاشقم» ولی دکتر
میگه که علّتش از اعصابه!
مث معتادا دائم الضعفم
توی چاییم قند حل کردم
تا که از تخت هی زمین نخورم
بسته ی قرصامو بغل کردم!
چار ماهه که نیستی اما
مث صد قرن و قرن می مونه
هِرودوت تو کتابای تاریخ
به من سالخورده مدیونه!
پیشونیم از چروک پُر می شه
خسته ام مثل برج آزادی
موهامو دست باد میسپارم
مثل درویشای گُنابادی
پاهامو قفل می کنم به خودم
مث یه قاتلی که محکومه
زیگفریدم، اسیر جادوگر
نیچه ام، در فراق سالومه!
هیچ چی نیس پشت من دره س
هیچ چی نیس روبروم کوهه
دل من ترس داره از توفان
دل تو مث کشتی نوحه!
آدمی مث من چی می فهمه؟
آدمی مث تو چی می دونه؟
توی چشمام نگا کنی می گی
جای چشمام گلوله ی خونه
سرمو توی تخت می کوبم
ترمز بی خیال بی لِنتم
اختیار خودم توو دستم نیس
دود سیگار خسته ی «کِنت»ام
ساعتم زنگ می زنه اما
معنی خواب رو نمی فهمم
شعرمو دود می کنم تا صب
با خودم مثل عشق بی رحمم!
آرش سیفی

این ترانه را در شماره 33 مجله الکترونیکی عقربه بخوانید:

ترانه ای از آرش سیفی در شماره 33 مجله الکترونیکی عقربه

 

۱۳٩٤/٤/۱٤  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

شعری از آرش سیفی در عصر جدید

 

بخوانید:

شعری از من در مجله ی تخصصی شعر «عصر جدید»

 

زُل / زدم مُشت توی آجرها

تا که در فکر من ورم کردی!

آب بودم درون کتری که

جوش خوردم، و چای دم کردی!

 

روی لینک زیر کلیک کنید:

شعری از آرش سیفی در «عصر جدید»


۱۳٩٤/۳/۱٤  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

شعری از آرش سیفی

 

«شعری منتشر نشده از من در شماره 39 شعرانه»
سایت تخصصی شعر ایران و جهان
در قسمت شعر پُست مدرن

از لینک زیر می توانید بخوانید:

 

شعر آرش سیفی در شماره 39 شعرانه

 

۱۳٩٤/۳/٢  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

طرز تهیه ی نیمرو بدون شکستن تخم مرغ

«طرز تهیه ی نیمرو بدون شکستن تخم مرغ!»

سال 1981: پیرمردی حدوداً شصت ساله مشغول گفتگو با خبرنگار ایتالیایی روزنامه ی های- تایمز است. او که در این روز ها همه ی فکرش درگیر تمام کردن کتاب «ساندویچ ژامبون با نان چاودار» است، با خونسردی به پرسش های آن خبرنگار پاسخ می دهد. در میانه ی گفتگو، پیرمرد در حالی که تهِ بطری پنجمش را در می آورد، اندکی صدایش را بالا می برد و با اعتراض می گوید: «من نه می خواهم دنیا را نجات بدهم، نه می خواهم آن را بهتر کنم. تنها چیزی که می خواهم زندگی کردن در آن است و حرف زدن درباره ی ماجراهای آن». روزنامه نگار نگاهی به میکروفن آویزان شده از ژاکت مشکی او می اندازد و با نگرانی روی صندلی اش جابجا می شود. 

«هوای بی سُرنگ» پیرامون همین دیدگاه «چارلز بوکوفسکی» شکل گرفت: زندگی کردن و حرف زدن درباره ی آن، تماشای پوچی سرخوشانه ی زندگی و حقیقت را سرودن؛ بدون تزویر، پرده پوشی و تلاش برای واژگونی آن.

حالا که تا این اندازه خوش اقبال بوده ام که موفق شوم شاعر بمانم و از گرسنگی، بی توجهی و تمسخر نمیرم، می خواهم روح گوشه گیر و ساکتم را کنار بگذارم و کمی از مشاهداتم بگویم. هنگامی که برای نخستین بار کتابم را با دست هایم لمس کردم، شگفت زده شدم؛ که چگونه توانستم بر نومیدی ای که سالیان سال برای کشتن انگیزه ام دست و پا می زد پیروز گردم؟ که چطور توانستم بدون پشتیبانی جریان غالب فرهنگی و اجتماعی که می خواست از من کارمندی سر به راه بسازد، دست به این کار بزنم؟ آری، جز با «ادبیات» ممکن نبود.

«ماریو بارگاس یوسا» در یادداشتی این گونه می نویسد: «باید به جوامع خود یادآوری کنیم چه انتظاری داریم. باید به آن ها بگوییم که ادبیات آتش است؛ ادبیات یعنی سازش ناپذیری و شورش. آن کس که راضی باشد نمی تواند بنویسد، هر کس که سازش کند نمی تواند مرتکب بلند پروازی ابداع کلامی شود».

در هنگام سرودن خیلی از شعرها دغدغه های روزمره مرا نابود می کرد. مجبور بودم (و هستم!) مانند بسیاری از شاعران سرزمینم، دست به هزاران کار نامرتبط با علاقه ام بزنم تا بتوانم روزگار بگذرانم. همه ی سازوکار موجود بسیج شده بود تا دلسردی را به روحم تزریق کند. چیزی که نجاتم می داد همان آموزه ی «یوسا» بود: سازش ناپذیری. نباید می گذاشتم مشکلات از من موجودی حقیر و تسلیم شده بسازد که به دغدغه هایش خیانت می کند. این طور شد که این کتاب به دنیا آمد!

«هوای بی سُرنگ» چیزی بیش از مجموعه شعرهای این شاعر جوان است؛ چنانکه به اعتقاد من، هوای گرفته ای است که هم نسل های من در آن نفس می کشند؛ نسلی که هم اکسیژن موردنیاز را دارد تا زنده بماند، و هم سُرنگِ هوا را دارد تا راحت بشود. اما شاید به قول بوکوفسکی: «زندگی با کسی که دوست نداری ولی مجبوری با او باشی بدتر از مرگ است؛ هشت ساعت کار در جائی که از آن نفرت داری، بدتر از مرگ است.» آری، «هوای بی سُرنگ» دعوت به زندگی و اعتراضی گزنده به مرگی ست که با آن زندگی می کنیم، بی آن که از آن بترسیم یا به آن آگاه باشیم.   

شعرهای این کتاب دستاورد عرق ریزان عاطفی و تجربه های تازه‏ ام در قالب های کلاسیک است. شایسته است از راهنمایی ها و امیدبخشی های مستقیم و غیرمستقیم بزرگوارانی چون سید مهدی موسوی، فاطمه اختصاری، علی کریمی کلایه، محمد حسینی مقدم و دیگر دوستان و اساتید خوبم سپاسگزاری کنم. امیدوارم با نقد ها و حمایت های شما مخاطبان گرامی، راه خیزش و پیشرفت برای من و دیگر شاعران مستقل هموار گردد و برای همه‏ی هنرمندان و شیفتگان ادبیات، فرصت های رشد و رویش بیشتری را شاهد باشیم.

آرش سیفی

اردیبهشت 94

۱۳٩٤/٢/۱٢  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

 

 

 

بررسی عناصر روایی در مجموعه شعر هوای بی سرنگ آرش سیفی
ترانه ای از آرش سیفی در مجله الکترونیکی عقربه
شعری از آرش سیفی در عصر جدید
شعری از آرش سیفی
طرز تهیه ی نیمرو بدون شکستن تخم مرغ
معرفی «هوای بی سرنگ» در شعرانه
معرفی کتاب «هوای بی سرنگ» در آوانگاردها
آی دی لاین
برتولوچی با سـ_کس اضافی!
روش خرید کتاب هوای بی سرنگ از آرش سیفی

 

تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
بهمن ٩٢
دی ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
خرداد ٩٢
اسفند ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
امرداد ٩۱
بهمن ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
اسفند ۸٩

 

 

ابوذر پاکروان
آخرین فدا
آرمین
اکرم توکلی جویباری
الهام حیدری
الهام قریشی
الهام میزبان
الهه بدل زاده
الهه ملک محمدی
آمنه نقدی پور
امید اقدمی
امیر سنجوری
آناهیتا
ایستگاه پاره روایت
بابک سلیم ساسانی
بصیر
بهاره محمدی پور
بهمن کوچیک
پدرام اسدی
پر باران
پرشکوه
پریا تفنگ ساز
پویا صداقت
جواد فیض ده (آریو)
جواد نوروزی
حاتمه سیدزاده
حامد آذری پور
حامد عباسیان
حجت حصاری
حجت عسکری
حدیث دهقان
حسان .ط
حسن اربابی
حسن معصومی
حسین (حامد) نصیری
حشمت
حمزه زارعی
حمیدرضا
حمیدرضا مرتضی پور
حنیف خورشیدی
حنیف خورشیدی
خوشه ی پروین
دختران جهنمی
رامین خسروی
رسول پیره
رها
رها صافی
رومینا عابدی
رویا
ری را جویباری
ریحانه ابراهیم زادگان
زلما خان بهادر
زهرا رجائی
زهرا معتمدی
ژاله سیفی
سپهر عمو زاده
ستاره توسلی
سحر بختیاری
سحر گرایی نژاد
سروش معروضی
سعید
سمیرا جنابیان
سمیه اسفندیاری
سهیل شفیعی
سید احمد مغربی
سید محمد رباط جزی
سید مهدی موسوی
سیدمحسن موسوی
شبنم سمیعی
شبنم غفاري
شبنم فرضی زاده
شعر و شگفتی ها
شمیم زمانی
شهرام میرزایی
صدیقه حسینی
صنم میرزا زاده نافع
طاهره جعفر زاده
عاطفه
عاطفه وفا خواه
عاطفه یاسمن
عباس سلیمی (رها)
عباس گندمی
عباس معبودی
عدنان نوروزی سیبنی
عطر گیلاس (رمان و داستان)
علی اکبر یاغی تبار
علی کریمی کلایه
علیرضا عاشوری
غزل قهوه خانه
فاطمه اختصاری
فاطمه حسنی
فاطمه قاعدی
فدا
فرزاد ارشادی
فرزاد محمدی
فرزانه قیاسی نوعی
فرشته رسولی
کسرا
گل نیلوفر آبی
لیلا انهاری
لیلا حیدری
لیلا لطفی ماوی
م. مهدی پور
مارال عباسی
مجتبی رافعی
محسن
محسن بیدوازی
محسن رضایی
محسن عاصی
محمد ارثی زاد
محمد حسینی مقدم
محمد شعباني
محمد مهدی پور
محمد نوروزی
محمدکاظم محمدی
محمود ذبیحی
مرسده
مریم انصاری فر
مریم پروند
مریم حقیقت
مریم سواد کوهیان
مژگان میرافضل بروجنی
مسعود آرمان مهر
مسعود عباسی
مسعود عطایی
معین امیری
منیره حسینی
مهدی اسماعیلی
مهدی داوودی
مهدی شریفی
مهدیه شفیعی (مهتاب)
مهر
مهران
مهرناز عطائی
مهسا زهیری
مهسا هاشمي
مهناز
مونا رحمتی
میترا
میترا امیری
ناتانائیل
نازنین آزاد
نرجس قادری
نسرین مرادیان
نسیم جعفری
نگین افشاری
نگین باهر
نگین مقیمی
نوشین
نوشین داوودی
نیره کاشی
هدا
هرمز سعدالهی
وبلاگ یک دختر مرده

 

RSS 2.0