آی دی لاین

 

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت/ گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

 

آن هایی که من را می شناسند خوب می دانند که اهل رفیق بازی ادبی نیستم! که از هندوانه زیر بغل گذاشتن، تعارف تکه پاره کردن، خایه مالی کردن، شایعه پراکندن، حاشیه ساختن و... بیزارم. آن ها که من را می شناسند – هر چند تعدادشان خیلی کم باشد – خوب می دانند آرش سیفی تشنه ی بحث های ادبی، سینمایی و هنری است و حاضر نیست برای خوش آمد کسی در هر جایگاه ریز و درشتی که باشد، به عقایدش نقاب دروغ بزند. می خواهم به شمای مخاطب بفهمانم من اگر از لاک تنهایی ام بیرون آمده ام برای هیچ دلیل تجاری یا تبلیغاتیی نیست، که فقط می خواهم دنیا را بیشتر ببینم، مخاطبانم را بیشتر بشناسم و اندکی با آن ها تجربه های مشترک داشته باشم.
چنانچه دوست دارید در این راه با من هم قدم شوید می توانید از طریق آی دی لاین (LINE ID) که در زیر می آید، شعرهایم را دنبال کنید و من را در جمع دوستانتان داشته باشید:

User ID: lost_control021

کاراکتر موجود در آی دی «زیرخط» یا «آندر لاین» (Underline) می باشد.
با عشق.


آرش سیفی

۱۳٩٤/۱/٢٢  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

برتولوچی با سـ_کس اضافی!

 

برتولوچی با سـکس اضافی!

نگاهی دیگرتر به فیلم «آخرین تانگو در پاریس» ساخته ی «برناردو برتولوچی» (1971)

 

پائول و جین (مارلون براندو و ماریا اشنایدر) در آپارتمانی واقع در یک مسافرخانه ی قدیمی با همدیگر آشنا میشوند. پائول به تازگی همسر خیانتکار خود را از دست داده است. جین نیز که اکنون در کنار پائول به آرامش رسیده با یک کارگردان جوان و صفرکیلومتر رابطه ی نه چندان رضایت بخشی دارد. پائول و جین در همان لحظه های ابتدایی با همدیگر رابطه ی جنسی برقرار می کنند؛ اما نه از جنس روابط آشنایی که ما سراغ داریم! آن ها به اصرار پائول، حتی اسم یکدیگر را هم نمی دانند و اجازه ندارند چیزی از گذشته ی خود به هم بگویند. فیلم با تأکید بر این رابطه و دو شخصیت مرد و زن ادامه پیدا می کند تا در یک پایانبندی عجیب تر پائول که انگار به جین علاقه پیدا کرده به دست او کشته می شود.

از دید من، برتولوچی با آن چیره دستی و هنر منحصر به فردش، در «آخرین تانگو» راه را از همان ابتدا به بیراهه می رود! فیلم قرار بود (است) به سـکس و رفتارشناسی جنسی نگاه تازه ای داشته باشد؛ اما فیلم نامه تحت تأثیر نگاه افراطی به موضوع سـکس قرار گرفته و شخصیت پردازی، روابط علت و معلولی و پیرنگ را به فراموشی سپرده است. روابط جنسی میان دو کاراکتر اصلی در راستای فیلمنامه نیستند و حتی رفتارشناسی های متناقضی دارند. گویی برتولوچی آن ها را از ذهن خود بیرون کشیده و به زور در فیلمنامه جا داده است.

در نگاهی دوباره، «آخرین تانگو» تلاش برتولوچی در پرداختن به محرک های پنهان در روابط جنسی است. این محرک های پنهان برای پائول خیانت همسر و از دست دادن او، و برای جین سربه هوا بودن نامزدش است. اما این تلاش آن قدر سطحی و خود متناقض است که در نطفه خفه می شود. متأسفانه شخصیت پردازی ضعیف و نقصهای فیلمنامه به زیبایی های فیلم لطمه زده است. شخصیت کاریکاتوری کارگردان جوان و لاقید که جین را بازی می دهد، ذهن بیننده را کاملا از خط اصلی داستان منحرف می کند. ابهام غیرمنطقی شخصیت پائول نیز به زعم من، از نقاط منفی فیلم است. اگر فیلمنامه می خواهد شکاف میان نسل ها را نشان بدهد چرا شخصیت ها را این گونه به حال خودشان رها می کند؟


شاید هیچ کس جز مارلون براندو نمی توانست کاراکتر پائول را به این خوبی بازی کند. سـکس پاره خطی میان پائول و جین است که این دو نقطه ی ظاهراً متضاد را به هم وصل می کند: یک سمت پائول که به رهایی، خشم و انتقام گیری از جنس زن نیاز دارد، و یک سمت جین که از این که احتیاجات مردی را برطرف می کند احساس رضایت دارد (هرچند آن مرد پائولِ مرموز و غیرقابل اتکا باشد). ماریا اشنایدر نیز بازی درخشانی دارد.

فیلم فروش خوبی نیز داشت؛ هر چند از دید من، به لطف شجاعت برتولوچی در پرداختن به سـکس است. می توان گفت صحنه های سـکسی فیلم به مشاوره ی یک روانشناس نیاز مبرم داشته است (قابل توجه برتولوچی!)؛ شاهد این مدعا، یکی از صحنه های فیلم است که پائول با استفاده از کَرِه با جین (ماریا اشنایدر) سـکس مقعدی میکند. این صحنه که بسیار به تجاوز شبیه است در تضاد با بعضی رفتارهای مازوخیستی پائول است. بعداً اشنایدر از برتولوچی شکایت می کند و مدعی میشود این صحنه بعداً به فیلمنامه اضافه شده است. البته فیلم از این نوع صحنه های جنجالی و بحث برانگیز کم ندارد.

با همه ی اینها، «آخرین تانگو در پاریس» باز هم ساخته ی «برتولوچی» است، و مارلون براندو یکی از بهترین بازی های تاریخ سینمایش را به نمایش گذاشته. فیلم برداری، موسیقی، بازی ها، نورپردازی، صداگذاری و بسیاری از عناصر دیگر این فیلم شاخص و هنری هستند. ای کاش می شد برتولوچی را کمتر دوست داشت! دیدن این فیلم را – هر چند بدون عیب و نقص نیست – به دوستداران سینما پیشنهاد می کنم.


اسفند 1393
آرش سیفی

۱۳٩٤/۱/۱٩  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

روش خرید کتاب هوای بی سرنگ از آرش سیفی

 

برخی دوستان عزیزم در تهران و شهرستان ها از پیدا نکردن کتاب «هوای بی سُرنگ» در کتابفروشی های محله های‏شان گلایه کرده اند. به همین خاطر، از این پس می توانید با پرداخت قیمت پشت جلد کتاب (بدون پرداخت هزینه ی پُستی) از هرکجای ایران که هستید کتاب را درب منزلتان تحویل بگیرید.

برای خرید کتاب «هوای بی سُرنگ» مجموعه شعرهای آرش سیفی می توانید از روش زیر استفاده کنید:

1-    مبلغ 6000 تومان (قیمت پشت جلد کتاب) را به «شماره کارت» زیر واریز (کارت به کارت) کنید:

 

شماره کارت بانک ملی: 6037991485509230

به نام محمد سیفی

 

2-    سپس به شماره تلفن اینجانب (09392944616) پیامک بزنید، و نام و آدرس دقیق و کد پستی‏تان را ارسال فرمایید. کتاب در همان روز برای‏تان از طریق پُست فرستاده می شود.

دوستان عزیز تهرانی که حوالی میدان هفت تیر هستند نیز می توانند از طریق شماره تلفن بالا با من هماهنگ کرده و کتاب را حضوراً از اینجانب تحویل بگیرند. مطمئن باشید زیباترین لحظه ی زندگی ام وقتی است که کتابم را به دست مخاطبان جدی ادبیات رسانده ام.

 

با سپاس

آرش سیفی

 

۱۳٩٤/۱/۱٢  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

سفرنامه ی نوروزی- سینمایی من

 

 

«سفرنامه ی نوروزی- سینمایی من» یا «نیم نگاهی به چند فیلم خیلی خوب»:

در زندگی زخم هایی هست که فقط با چند روز تعطیلی مداوا می شوند! بله صادق جان، همین است. چه چیزی بهتر از این که کسی از راه برسد و بزند روی شانه ی آدم و بگوید: «خب، برنامه ت واسه این چند روز تعطیلی چیه؟» نیاز نبود خیلی فکر کنم: می دانستم باید در را از پشت قفل کنم، روی مبل بنشینم و به یک سفر سینمایی طولانی بروم. حتی آذوقه ی زیادی هم نمی خواست: یک عدد لپ تاپ، و تعدادی فیلم که از قبل می خواستم ببینم شان. زنده باد چندروز خانه نشینی و تنهایی!

پس خودم را توی تنهاییِ خانه حبس نه چندان ابد کردم و راه افتادم. به شهرهای مختلفی سر زدم، از منظره ها و دیدنی های زیادی لذت بردم. اما در این نوشتار، اجالتاً سه شهر دیدنی را معرفی خواهم کرد، باقی بماند برای بعد:

 

مقصد اول:

«دو روز و یک شب» (2014) - برادران داردن

 داردن ها را از قبل می شناختم. آن ها فیلم سازان محبوب من هستند. قبلا به «روزتا» و فیلم های دیگرشان سفر کرده بودم و با آن ها خاطرات زیادی داشتم. می دانستم تجربه ی فیلم جدیدشان حتما به اندازه ی روزتا شیرین خواهد بود: از آن شیرینی هایی که می تواند مرد دیابتی را از پا در آورده و در جا بُکُشد. وقتی به «دو روز و یک شب» رسیدم هوا هنوز روشن بود. همه چیز ساده و صمیمی به نظر می رسید، انگار که در شهر هیچ اتفاقی نیافتاده و نخواهد افتاد. منتظر مردم خون گرمش بودم.

به دید من، سینمای ژان پیر و لوک داردن، زنی بسیار زیبا اما با لباس هایی ساده و بدون آرایش است. در «دو روز و یک شب» نیز فیلم نامه بسیار روان و فیلم فاقد موسیقی است (بدون این که به چشم بیاید) و فیلم برداری با دوربین روی دست انجام شده. دیگر نه خبری از میزانسن آن چنانی است، نه نورپردازی خاصی می خواهد، نه جذابیت های روایی سینمای مدرن را نیاز دارد. برادران بلژیکی ِ ما از ضدقهرمان هایی به شدت آسیب پذیر و غیر سمپاتیک استفاده می کنند که قادر نیستند درماندگی خود را کنترل یا پنهان کنند. ما از دریچه ی کلوزآپ های دوربین، به یک همانند سازی و همزاد پنداری عمیق با شخصیت اول فیلم هایشان دست پیدا می کنیم.

«دو روز و یک شب» ماجرای زنی است در آستانه ی اخراج از محل کار. حالا او برای ماندن در شغلش، نیاز به بدست آوردن نظر مثبت دیگر کارمندان شرکت دارد. فیلم تکاپوی او را برای رسیدن به هدفش نشان می دهد. داردن ها بار دیگر شخصیتی از طبقه ی اجتماعی متوسطِ رو به ضعیف را انتخاب کرده اند و در موقعیتی بحرانی قرار دادند. فیلمنامه از همان ابتدا با نقطه ی اوج داستان شروع می شود و آن خطر اخراج است. فرم فیلم خطی، بسیار صمیمی و فاقد پیچیدگی است.

تأثیر سینمای اروپا و بخصوص فرانسه روی برادران داردن غیر قابل انکار است. آن ها از قهرمان های خود نمی خواهند دست به کارهای فانتزی بزنند و به هر وسیله ای که شده در دل تماشاگر جا شوند. داردن ها که نقش کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده را هر سه با هم برعهده دارند همواره ریسک بزرگی می کنند: روایت هایی ساده و مستندگونه از شخصیت هایی حاشیه ای و غیر سمپاتیک، که در بحران مالی و اجتماعی دست و پا می زنند و درون خود معجونی از تناقض ها هستند. چیز بیشتری وجود ندارد!

 

مقصد دوم:

 «یک پیامبر» (2009) - ژاک اودیار

فرانسه مقصد سینمایی مورد علاقه ی من است. از سینمای موج نوی آن، تا کارگردان مؤلفی مثل اودیار. شک ندارم او یکی از بهترین فیلم سازان کنونی دنیا است. دید او نسبت به موضوع خشونت، قدرت و روابط اجتماعی بسیار وسیع است. او غیر از این که خشونت را بی واسطه و عریان در معرض دید مخاطب می گذارد، به «قدرت» به عنوان منشأ خشونت و شهوت به عنوان همراه خستگی ناپذیر آن نیز می پردازد.

هوا تاریک شده بود. می دانستم با یک شهر سیاه و بی رحم طرف هستم: جایی که حضور بچه های خیابانی، سارقان کیف، فاحشه ها و دیگر بزهکاران را احساس خواهم کرد. «طاهر رحیم» در نقش جوان معصومی ظاهر شده است که به جرمی نامعلوم (نامعلوم برای ما!) وارد زندان می شود. تلاش او برای بقاء (و بعداً دستیابی به قدرت) ابزار خشونت را می طلبد. اما مرز میان معصومیت شخصیت اول در هنگام ورود، و بی رحمی و شقاوتی که در ادامه فیلم از او می بینیم برایم اهمیت بالایی دارد. «یک پیامبر» با پرداختی هنرمندانه و منحصر به فرد به این روایت، دست به انتقاد های کوبنده ای می زند، از جمله نقد نگاه رایج به اعراب. همراه با این انتقادات، ارجاعات مذهبی فیلم نیز - همان گونه که از نامش پیداست - بسیار هوشمندانه هستند.

«یک پیامبر» کارهای عجیب و غریب کم ندارد: مثل درج نام بعضی از شخصیت ها و یا بخشی از دیالوگ ها با فونت بزرگ و رنگ زرد روی تصویر! این تکنیک که من را یاد بعضی کارهای کوئنتین تارنتینو می انداخت برایم جالب بود. شخصیت پردازی فیلم، بازی ها (به خصوص بازی درخشان طاهر رحیم)، فیلم نامه ی پرکشش و جذاب، و کلی مولفه ی خوب دیگر در کنار هم جمع شده اند و یک فیلم تأثیرگزار را تشکیل داده اند. کاری که اودیار توانسته انجام بدهد آشتی تکنیک های سینمای هالیوود با سینمای معناگرای فرانسه است؛ اقدامی متهورانه و کم نظیر.

در طول بازدید از «یک پیامبر» متوجه زمان 2 ساعت و نیم فیلم نشدم. حتی نتوانستم ماشین را کنار بزنم و اندکی استراحت کنم. لوکیشن بیشتر سکانس های فیلم سلول ها و فضای یک زندان است و از فضای بیرون سکانس های کمتری می بینیم. وقتی بخش بیرونی سناریو نمایش داده می شود، تفاوت محیط داخل و بیرون زندان به تعلیق فیلم نامه کمک می کند. هم چنین، روابط آدم ها بیرون از سلول های زندان برای مخاطب اهمیت بیشتری پیدا می کند. اودیار و توماس بایدگین در فیلم نامه تمهیدات زیادی اندیشیده بودند تا بیننده را تا انتها همراه کنند. در طول فیلم نتوانستم سیگاری روشن کنم؛ باید به آن ها تبریک گفت.

 

مقصد سوم:

«مرد پرنده ای» (2014) - آلخاندرو گونزالز ایناریتو

گاهی آدم های شهرنشین و کلافه ای مثل من، هوس می کنند به جاهای خیلی دور و عجیب غریب سفرکنند. این شد که فکر کردم «خب، ایناریتو دستم به دامنت، دریاب!» داشتم یکی از بکرترین سفرهای سینمایی عمرم را تجربه می کردم و نمی دانستم چه چیزی در انتظارم خواهد بود. ایناریتو با فیلم های نامتعارف و پرسروصدای قبلی اش مثل 21گرم و بابل، همیشه حرف های زیادی برای گفتن داشت. این کارگردان مکزیکی که دید متفاوتی به سینما دارد، این بار به وسیله ی سینمای هالیوود به جنگ خود هالیوود می رود!

نگاه ایناریتو به جهان اطرافش همیشه تلخ و گزنده است. او که در ملودرام های قبلی سعی می کرد ذهن بیننده را درگیر بازی های فرمیک کرده و غافلگیرش کند، این بار با فیلمی «کُمِدی» و داستانی متفاوت برگشته است. «مرد پرنده ای» ماجرای یک بازیگر مشهور فیلم های ابرقهرمانی هالیوود است که اکنون از دور خارج شده و می خواهد محوبیت خود را روی صحنه ی تئاتر باز یابد. فیلم به تعارض ها و مسائل درونی شخصیت اول و تقلای او برای رسیدن به گذشته ی ظاهراً پرافتخارش می پردازد. اما نگاه ایناریتو به این موضوع، جهانشمول تر و پایه ای تر از «مرد پرنده ای» است. به همین خاطر عنوان دیگر فیلم را «مزیت غیرمنتظره ی جهالت» گذاشته است.

«مرد پرنده ای» از نظر بصری یکی از خیره کننده ترین فیلم هایی است که تاکنون ساخته شده. اما همه ی این جلوه ها و تکنیک ها در خدمت محتوای عمیق آن است. امانوئل لوبتزکی بار دیگر به ایناریتو پیوسته و کار فیلم برداری تحسین برانگیز مرد پرنده ای را برعهده گرفته است. دوربین جادویی لوبتزکی با حرکت های باورنکردنی اش بیننده را مبهوت می کند. ایناریتو این بار همه ی توانایی های تیم خود را رو کرده است. «مرد پرنده ای» همچون اثر معروف هیچکاک – طناب - از برداشت پیوسته استفاده می کند. در واقع بین کات های پلان های فیلم طوری پر شده است که انگار فیلم در یک برداشت طولانی و نفس گیر فیلم برداری شده است. این اقدام ایناریتو و لوبتزکی قطعاً دشوار و شجاعانه بوده است.

در طول فیلم با چالش های ذهنی زیادی مواجه شدم. از جمله: رابطه ی سینما با پول، شهرت و سکس چگونه است؟ ایناریتو با دیدی هجوگونه به اتفاقاتی که پشت صحنه ی یک تئاتر می افتد بیننده را هم می خنداند و هم غمگین می کند. «مرد پرنده ای» لحظه های سینمایی بکر و فراموش نشدنی زیاد دارد: معلق بودن بین زمین و هوا، توهمات شخصیت اول فیلم، زن منتقد و برخوردش با شخصیت اول، تحریک جنسی بازیگر تئاتر، با شورت راه رفتن شخصیت اول در خیابان و سوژه ی رسانه ها شدن و ...

«مرد پرنده ای» همه ی آن چه که از یک سفر سینمایی می خواستم با خود داشت. پرداختن به جزئیاتی چون «موسیقی» (که آنتونیو سانچز با درامز آن را همراهی می کند)، بازی های فوق العاده ( به ویژه مایکل کیتون و ادوارد نورتون)، جلوه های ویژه و دیگر جنبه های مثبت فیلم زمان و حوصله ی زیادی می خواهد. امیدوارم خستگی های این مسافرِ تازه از راه رسیده را درک کنید!

ادامه دارد...؟!

 

آرش سیفی

نوروز 1394

۱۳٩٤/۱/٧  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

شعری از کتاب هوای بی سرنگ

 

تیشِرت جیغ من از جیغ/ می کشد بیرون

مرا که بُغ شده ام توی خانه ی حلزون!

که باز ناله کنم مثل قصه ی مجنون

و تو هوس/ بکُنی روی تخت، لیلا را!

 

دلم گرفته و ساعت به «هفت» خوابیده

«گذشته» ای که رسید و نرفت خوابیده!

اگرچه کشور من روی نفت خوابیده

نترس و دود بکن مابقی پُک ها را!

 

تیشرت لعنتی ام جیغ می کشد به سرم!

کمم! اگر چه از این درد و رنج بیشترم

شبیه یک حلزونم که خواستم بپرم!

ولی گرفت خدا غیر بال ها، پا را!!

 

تیشرت خیس من از بند رخت ها افتاد

کسی گرفت و مرا توی دست غم جا داد!

و چشم های مرا بست و... هر چه بادا باد

که هی شروع شوم انتهای دنیا را!

 

«آرش سیفی»

از کتاب «هوای بی سُرنگ»

 

-----

دوستان می‌توانند برای دریافت کتاب با شماره ۶۶۹۰۹۸۴۷ (نشر فصل پنجم) تماس بگیرند و بدون پرداخت هزینه‌ی پستی کتاب را دریافت نمایند.


همچنین می‌توانید بصورت آنلاین کتاب را از فروشگاه جیحون خریداری کنید:
http://www.jeihoon.net/p-45478--.aspx


از لینک زیر نیز می‌توانید حذفیات را خودتان در کتاب بنویسید و همه ی اشعار را درست و بدون سانسور داشته باشید:
http://my-dead-bride.persianblog.ir/post/37/

۱۳٩٤/۱/٤  نویسنده آرش سیفی  |  نظر بگذارید(نظرات نمایش داده نمی شوند!)

 

 

 

 

آی دی لاین
برتولوچی با سـ_کس اضافی!
روش خرید کتاب هوای بی سرنگ از آرش سیفی
سفرنامه ی نوروزی- سینمایی من
شعری از کتاب هوای بی سرنگ
هوای بی سرنگ وارد بازار کتاب شد - نحوه خرید
غلط نامه کتاب هوای بی سرنگ (حذفیات) آرش سیفی
در دفاع از من
هوای بی سرنگ 3
هوای بی سرنگ 2

 

فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
بهمن ٩٢
دی ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
خرداد ٩٢
اسفند ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
امرداد ٩۱
بهمن ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
اسفند ۸٩

 

 

ابوذر پاکروان
آخرین فدا
آرمین
اکرم توکلی جویباری
الهام حیدری
الهام قریشی
الهام میزبان
الهه بدل زاده
الهه ملک محمدی
آمنه نقدی پور
امید اقدمی
امیر سنجوری
آناهیتا
ایستگاه پاره روایت
بابک سلیم ساسانی
بصیر
بهاره محمدی پور
بهمن کوچیک
پدرام اسدی
پر باران
پرشکوه
پریا تفنگ ساز
پویا صداقت
جواد فیض ده (آریو)
جواد نوروزی
حاتمه سیدزاده
حامد آذری پور
حامد عباسیان
حجت حصاری
حجت عسکری
حدیث دهقان
حسان .ط
حسن اربابی
حسن معصومی
حسین (حامد) نصیری
حشمت
حمزه زارعی
حمیدرضا
حمیدرضا مرتضی پور
حنیف خورشیدی
حنیف خورشیدی
خوشه ی پروین
دختران جهنمی
رامین خسروی
رسول پیره
رها
رها صافی
رومینا عابدی
رویا
ری را جویباری
ریحانه ابراهیم زادگان
زلما خان بهادر
زهرا رجائی
زهرا معتمدی
ژاله سیفی
سپهر عمو زاده
ستاره توسلی
سحر بختیاری
سحر گرایی نژاد
سروش معروضی
سعید
سمیرا جنابیان
سمیه اسفندیاری
سهیل شفیعی
سید احمد مغربی
سید محمد رباط جزی
سید مهدی موسوی
سیدمحسن موسوی
شبنم سمیعی
شبنم غفاري
شبنم فرضی زاده
شعر و شگفتی ها
شمیم زمانی
شهرام میرزایی
صدیقه حسینی
صنم میرزا زاده نافع
طاهره جعفر زاده
عاطفه
عاطفه وفا خواه
عاطفه یاسمن
عباس سلیمی (رها)
عباس گندمی
عباس معبودی
عدنان نوروزی سیبنی
عطر گیلاس (رمان و داستان)
علی اکبر یاغی تبار
علی کریمی کلایه
علیرضا عاشوری
غزل قهوه خانه
فاطمه اختصاری
فاطمه حسنی
فاطمه قاعدی
فدا
فرزاد ارشادی
فرزاد محمدی
فرزانه قیاسی نوعی
فرشته رسولی
کسرا
گل نیلوفر آبی
لیلا انهاری
لیلا حیدری
لیلا لطفی ماوی
م. مهدی پور
مارال عباسی
مجتبی رافعی
محسن
محسن بیدوازی
محسن رضایی
محسن عاصی
محمد ارثی زاد
محمد حسینی مقدم
محمد شعباني
محمد مهدی پور
محمد نوروزی
محمدکاظم محمدی
محمود ذبیحی
مرسده
مریم انصاری فر
مریم پروند
مریم حقیقت
مریم سواد کوهیان
مژگان میرافضل بروجنی
مسعود آرمان مهر
مسعود عباسی
مسعود عطایی
معین امیری
منیره حسینی
مهدی اسماعیلی
مهدی داوودی
مهدی شریفی
مهدیه شفیعی (مهتاب)
مهر
مهران
مهرناز عطائی
مهسا زهیری
مهسا هاشمي
مهناز
مونا رحمتی
میترا
میترا امیری
ناتانائیل
نازنین آزاد
نرجس قادری
نسرین مرادیان
نسیم جعفری
نگین افشاری
نگین باهر
نگین مقیمی
نوشین
نوشین داوودی
نیره کاشی
هدا
هرمز سعدالهی
وبلاگ یک دختر مرده

 

RSS 2.0