مثل یک شمع نصفه می سوزم

1) 

مثل یک شمع نصفه می سوزم

زندگی را که دود خواهم کرد

تو به قله رسیده ای اما

من به دره صعود خواهم کرد!

 

از جنونت به شعر می چسبم

در خودم ذره ذره می میرم

بی تو اثبات می کنم خود را

حکم ها را به فرض می گیرم!

 

درد را می کشم در آغوشم

مثل سیگار های در جیبم

می خورم زخم بغض هایم را

از تو و مارهای در جیبم

 

تیر یادت به مغز من خورد و

در سرم خاطرت قدم می زد

یاد تو مثل تلخی دارو

باز حال مرا به هم می زد

 

قرص هایم یکی یکی من را

خودکشی می کنند و می میرم

روی یک تخت خواب خواب آلود

بی تو در انتظار آژیرم

 

2) ببخشید اگر دیر شد. پاییز، فصل دوست داشتنی ام، دارد از راه می رسد و آغاز ترم جدید دانشگاه و کارهای عقب افتاده ای که باید زودتر انجامشان می دادم، کمی درگیرم کرد. مرسی بابت نقد ها و نظر های ارزشمندتان. 

3) بعضی از دوستان گله می کنند که چرا به وبلاگ های شان سر نمی زنم و نظر نمی گذارم. به دلیل زمان محدود و شمار بالای وبلاگ ها، من فقط به دوستانی که بروز رسانی جدیدشان را اطلاع رسانی می کنند سر می زنم.

4) بروز رسانی بعدی جمعه ی هفته ی آینده خواهد بود. پس منتظرتان هستم. 

/ 48 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zolma

[گل] درود بر شما با شعری تازه چشم به راه نقد و نظر ارزشمندتان هستم برقرار باشید

دبیرخانه کنگره سراسری شعر عاشورایی

سلام حوزه هنری استان اردبیل برگزار میکند کنگره سراسری شعر عاشورایی امسال در اردبیل با موضوع حضرت زینب برگزار میشود از شما فرهیخته ارجمند خواهشمند است با ارسال اثر و اطلاع رسانی به دوستان یاریگرماباشید مهلت ارسال اثار 30 مهر تاریخ برگزاری اختتامیه 30 ابان ماه 1390 http://www.artardabil.ir/برای ارسال آثار به چهارمین کنگره شعر عاشورایی می توانید از طریق ایمیل Shere_ashorayi@artardabil.ir اقدام نمایید. مقررات شرکت در این کنگره: هر شاعر میتواند در هر قالب 2 اثر را ارائه نماید و ارسال آثار به صورت تایپ شده بر روی کاغذ A4 و فونت 12 لوتوس.

آرش بنده بهمن

به روزم با شعری تقدیم به علی کریمی کلایه[گل] به مناسبت انتشار کتاب جدیدش

آقای آبی

سلام درسته که در شعر جمله بندی نداریم، اما در عبارت "زندگی را که دود خواهم کرد" برای درست بودن وزن یه «که» اضافه کردید که به نظرم جاش نیست. این «که» مصرع شما رو وابسته به مصرع قبلی یا بعدی می کنه، ولی در عین حال ارتباطی با این مصرع ها نداره. یعنی مثل جمله وابسته ای میشه که به هیچ جمله هسته ای وصل نیست. و قرص ها یک نفر رو می کشند، کسی رو خودکشی نمی کنند. اگر قرص ها جزیی از بدن یا شخصیت خود شما بودند میشد گفت یه تصویر پیچیده و قشنگ شاعرانس. اما یا «خود»شون رو می کشند یا شما رو. مرجع ضمیر «خود» نمیتونه هم به شما برگرده هم به قرص ها، آخر شما با هم یکی نیستید. تیر یادت به مغز من خورد و در سرم خاطرت قدم می زد یاد تو مثل تلخی دارو باز حال مرا به هم می زد این قسمتش واقعا برام لذتبخش بود. [چشمک] پاینده باشی [گل]

لیلا انهاری

بــــــروزم با : " " " شاعر و نویسنده به چه کسی می گویند؟ وآیادر نویسندگی و سرودن باید همه قواعدفنی مثل دستورزبان را رعایت کرد؟ " " " در کجاییم در پستوی در در خرابه ای از روزنه ی باد... " " " " " و منتظر شما. بای

شیما

سلام دوست خوبم این شعرت خیلی قشنگ بودبهم سربزن واگه میشه لیننکم کن بااسم عابرپیاده منم

ابوذرپاکروان

سلام آرش عزیز خواندمت به مهر از کار دوم بیشتر خوشم اومد با مثنوی یی متفاوط! که یک سال وچهار ماه به طول انجامید و مطالبی در مورد سفرنامه سیدمهدی موسوی بروزم و مشتاق دیدارت

محمد صدیق

سلام گرامی سرشار از احساسید و اندیشه... از خواندنتان لذت بردم... وبه رسم ادب دعوتید به 2 غزل... [گل]