دنیای بی تفاوت بی انتهای بی...

اگر نتوانیم تنهاییمان را در آغوش بکشیم، از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست.

وقتی نیچه گریست / اروین یالوم

 

وقتی تو دوست داری پارتی بگیری و همه را دعوت کنی، دوست داری دست رفیقت را بگیری و با هم به دربند و درکه بروید، دوست داری شهر بازی های تهران را زیر و رو کنی یا نه اصلا دوست داری با ماشین توی خیابان ها ویراژ بدهی و وقتی به هیجان های بزرگ نیاز داری، من نیاز دارم تنها باشم و یک شعر تازه بگویم. هیچ چیز مثل شعر مرا آرام نمی کند و وقتی از شعری که گفته ام راضی نباشم و یا وقتی بعد از سرودن چند بیت در جایی از شعر گیر می کنم و نمی توانم پایان بندی خوبی برایش دست و پا کنم اعصابم به هم می ریزد و بلند می شوم می روم بیرون و در یکی از پارک های نزدیک قدم می زنم تا آرام شوم.

زندگی هر کس مثل یه راه بی انتهاست بعضی هاشون صاف و آسفالت شده هستن بعضی ها مثل مال من پر از شکاف و پوست موز و ته سیگار. راهِ تو هم احتمالا مثلِ راه منه البته با شکاف های کمتر امیدوارم یه روزی راهِ ما به هم برسه و بتونیم با هم یه شیر غلیظ شیرین بخوریم...

مری و مکس /  آدام اِلیوت *

 

گاهی در زندگی موقعیتی پیش می آید که کارهای عقب افتاده و انجام نشده ی آدم آن قدر زیاد می شود که انگیزه ی لازم برای انجام هیچ کدامشان وجود ندارد و آدم خود را از انجام دادنشان دور می بیند. صبح ها که بیدار می شوم و کارهایی که باید انجام بدهم را مرور می کنم نا امید می شوم و اصلا هیچ کدامشان را شروع نمی کنم. حس می کنم بار سنگینی را بر دوش می کشم اما هیچ گاه برای سبک کردن این بار تلاش نمی کنم. فکر کنم این ترم را باید بی خیال معدل بالا بشوم و فقط برای پاس شدن بخوانم. نرم افزار هایی که از مدت ها پیش برای یادگیری شان برنامه ریزی کرده بودم هم فعلا کنار گذاشته شده اند و کتاب های خوانده نشده و فیلم های دیده نشده روی هم تلمبار شده اند. فعلا آن قدر اسیر روزمرگی و تکرار کلیشه های پوچ زندگی شده ام که وقتی برای انجام کارهای اساسی نمانده است.

شاید تا دو هفته بروز نکنم؛ می خواهم سر خودم را خلوت تر کنم ولی کماکان به همه سر خواهم زد و کم و بیش شعر ها و مطالب دوستان خوبم را دنبال می کنم. در فیس بوک فعال تر خواهم شد و ارتباطات اینترنتی ام را از طریق یاهو مسنجر پیگیری خواهم کرد. در روز های باقی مانده سال می خواهم استارت خیلی از کارهای عقب افتاده را بزنم و از همه مهم تر درس هایم را جدی تر دنبال کنم تا از شر این سه ترم باقی مانده ی لعنتی هم خلاص بشوم. هر چند در دنیای مجازی آدم ها هم مجازی هستند و خیلی کم پیش می آید کسی واقعا آن چه هست باشد، اما ارتباط در این دنیای گسترده و بزرگ را به خاطر سادگی هایش دوست دارم.

باز هم با دو شعر دیگر تمام می شوم:

(الف)

شلوار هایم عشق را از من گرفتند

وقتی که زن ها شکل پیراهن گرفتند

تا خواستی اسم مرا زیر لب خود...

معشوق هایت نام اهریمن گرفتند

تو نیستی! هرگز نبودی آن چه بودی!

از اتفاقت بال افتادن گرفتند

یا اتفاقی تلخ یا بد مزه هستی

از بس قفس ها مزه ی آهن گرفتند

مثل به زور ادویه خوش مزه بودن

قی آبه هایت بوی آویشن گرفتند

انگار پایان تو را آغاز کردند

انگار مردان جهانت زن گرفتند

پیش تو از لب های زیبایت سرودند

پشت سرت یک بوسه از «سوسن» گرفتند

حتی به چشمان خودت مشکوک هستی

این جا که یاران معنی دشمن گرفتند

 

  

(ب)

[لیوان چای کهنه ی سرد ِ دو ساعت پیش]

انگار فرقی کرده با مرد دو ساعت پیش

انگار روحش رفته از دنیای آدم ها

از بس که کاری بوده آن درد دو ساعت پیش

از چشم هایش خون چکیده بس که اشکش را

پشت تبسم ها نهان کرده دو ساعت پیش

هی پله ها را رفته و برگشته از تکرار

چسبیده از دنیا به یک نرده دو ساعت پیش

هر بار طی کرده خیابان بطالت را

مانند یک حیوان ولگرد ِ... دو ساعت پیش

مثل درختی که غرورش را شکستند و

آن برگ های کهنه ی زرد ِ... دو ساعت پیش

گرچه دو ساعت می گذشت از آن خداحافظ

انگار چای تازه آورده همین حالا

 

 

پی نوشت:

* مِری و مَکسMary and Max)  شاهکار فلسفی آدام اِلیوت است. اگر اهل فکر هستید و این انیمیشن را ندیده اید کل عمرتان بر فناست... پس معطل نکنید.


/ 74 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

سلام آرش عزیز دوست خوبم من آپم ومنتظر نظر شما[گل]

لیلا انهاری

سال١٣٩٠ خورشیدی .... سال ٧٠٣٣ میترایی آریایی ، ٣٧۴٩ زرتشتی و ٢۵٧٠ شاهنشاهی ... بر آرش عزیزم مبارک باشه امید آن دارم که سال نو برای همه ما سالی همراه با آزادی و آرامش باشه [گل][گل][گل]

ایستگاه پاره روایت

امسال هم در روایت تو تحویل شد... آن پایین چند پله قبل از آمدنم مرده بودی و دستانت آب را اشاره می دادند... پیروز باشی[گل]

نوشین

سلام آرشی ... کجایی ؟ خوبی ؟ [متفکر] نوروزت مباااااااااااااااااارک ... ایشالا سال خوب خوب خوب خوبی داشته باشی [گل][چشمک][قلب]

میترا-مداد سبز

هر بار طی کرده خیابان بطالت را مانند یک حیوان ولگرد ِ... دو ساعت پیش درود....لذت بردم از هر2شعر.ردیف شعر دوم هم زیبا بود ب روزم و منتظر نقد و نظ رتان [گل]

هرمزسعدالهی

نوروزشدوجهان براورد نفس حاصل زبهارعمرماراغم و بس ازقافله بهار نامدآواز تالاله به باغ سرنگون ساخت جرس.. ...درود عزیز.. وبرات از این لحظه نو به بعد آروزوی لبخندی واقعی دارم..!! پیروز نیش قلمت و جاویدان سال 90 سالی پراز زیبایی ست...

پویا صداقت(م.ح.حیدریان)

سلام . . . . در نمایشگاه کتاب امسال با مجموعه رباعی و شعر کوتاه «پنجاه و هفت» ، با مقدمه سیدمهدی موسوی و در غرفه نشر شاملو منتظر دوستان خواهم بود . . . . موجود پریشان نحیفی هستم پیشِ تو تمنّای ضعیفی هستم تو! سطل زباله ای پر از خوشبختی من گربه ی ولگرد کثیفی هستم (از شعر های مجموعه «57» ) . . . . حالا که همه جا به زور آرام شده... مجموعه رباعی من با مقدمه سید مهدی موسوی شاید بتواند یک بار دیگر به همه ثابت کند که نمی توان شاعران مستقل را از صحنه ادبیات حذف کرد. . . . . . . دفترچه ی شعرهام یک مشت چرند زیرا که حقیقت دارد – بند به بند بایست سروده ها مُزخرَف باشند وقتی که کتاب ها مگس کُش شده اند (از شعر های مجموعه «57») . . . . . . اطلاعات کامل تر را در وبلاگم بخوانید . . . . . . . . یاهووووو