به هزاران دلیل غمگینم

 

آرش سیفی

چشمک یک چراغ سکته زده
نور مهتابی ام ولی از دور
روی یک تیر برق مسخره ام
روز خاموش می شوم با نور
مشکلم مثل درد دندان بود
که تحمل کنم فقط با زور
گرچه بی مزه بود روز و شبم
زندگی مزه داشت، اما شور

کرم دندانم و سرِ قلاب

پشت من سایه ای ست محکم تر
دست من بی نمک تر از همه بود
گردن زندگیم باریک و
عشق، هم پنبه بود هم قمه بود
آش خوردند و توی چشمانم
کاسه ی اشک بود و همهمه بود
پاره شد کیسه ی امید دلم
زندگی گرگ بود یا رمه بود؟!

پیرهن پاره کرد تنهاییم

سر من بوی قرمه سبزی داشت
جا نیفتاده بود غم در من
مادرم آش پشت پا می پخت
اشک و سرگیجه توی هم در من
درد هم از سرم زیادی بود
بس که امید بود کم در من
غده ای داخل سرم ترکید
بعد هم شعر هی ورم در من...

بغض من زیر تیغ جراحی

به هزاران دلیل غمگینم
اولیش این که شعر کافی نیست
می روم گریه را ادامه دهم
عشق غیر از خیالبافی نیست
مادرم آب ریخت پشت سرم
مادرم آدمی خرافی نیست
به هزاران دلیل غمگینم
به هزاران دلیل... کافی نیست؟!

برق هم از سر چراغ پرید

آرش سیفی

/ 0 نظر / 95 بازدید