کبریت بی خطر

چند حرف جدید برای گفتن:

1)    خیلی دیر شد، می دانم. اما بالاخره برگشتم. در طول این غیبت کبری، درگیر امتحانات دانشگاه بودم و بعد از آن هم روزمرگی لعنتی.

2)    در این مدت وبلاگ های همه دوستانم را کم و بیش می خواندم- حتی اگر نظر نگذاشته ام. از هفته ی دیگر خیلی فعال تر می شوم، قول می دهم.

3)    دیگر هر وقت شعر جدیدی گفتم بروز می شوم. ممکن است چند روز، ممکن است چند ماه و ممکن است چند سال طول بکشد...

4)    این وبلاگ، صرفا یک وبلاگ شعر است. از این به بعد روز نوشت هایم را می توانید در تجربه دردناک بخوانید. هر روز، گاهی هم هر یکی دو روز یک بار بروز می شود. 

 

کبریت بی خطر که خطرناک می شود

دارد درون حافظه ات پاک می شود

هر شب شبیه خاطره ای که نداشتیم

در زیر تکه های دلت خاک می شود

آن قهرمان خوب تو امروز قاتل است

در خواب دیده ای که خطرناک می شود

دارد دوباره در تو فراموش می شود

کبریت توی دست تو خاموش می شود

از آتش غیاب تو یا از تب تنت

قلبم دوباره می قلد و جوش می شود

هی چنگ می زنم به خودم توی خواب ها

بی تو فرار می کنم از بی جواب ها

هر روز در تمامی من «ضرب» می شوی

تا صبح «جمع» می کنمت از «حساب» ها

هر روز: چای یخ زده و چشم تر شده

شب های با حضور خیالت سحر شده

هر روز یک بهانه و یک قصه ی جدید

این مرد بچه بوده اگر بچه تر شده

هر روز گریه می کند از فرط سادگی

از بس که عاشقت شد و بدجور خر شده

دیگر برای رفتن من بی خیال باش

کبریت نیم سوخته ات بی خطر شده

 

نظرات پست قبل فعال است. در آن قسمت نظر بگذارید.

/ 0 نظر / 95 بازدید