از طنابی دراز آویزان

1- در آستانه ی امتحانات میانترم دانشگاه هستم. دوست دارم این ترم آخری هر طور شده بگذرد و به تهران بیایم و وقت بیشتری برای وبلاگ و شعر بگذارم. 

2- حال همه مان خراب است. وبلاگ ها پشت سر هم فیلـ-ـتر می شوند، شاعر ها پشت سر هم فحش می خورند و ناامید می شوند و من روزی هزار بار می میرم و زنده می شوم! فقط می توانم با شعر عمق ناراحتی ام را به واژه بیاورم. فقط می توانم با ادبیات آرام بشوم. و رمز ما ست ایستاده مردن!

3- سعی می کنم این پست را اطلاع رسانی کنم. 

4- شعر:  

زخم در حال منتشر شدنم، بغض در آستانه ی طغیان

تیغِ بر روی گردن راوی، توی یک داستان بی پایان

دارد از حال می رود به کجا؟ این منِ دردمند بی سروپا

محو خواهم شد از میان شما، توی انبوه دود یک قلیان

روی لب هام خنده ای الکی، پشت میله پرنده ای الکی

قرص خواب آورنده ای الکی! حل شده باز توی این لیوان

دود کردن به بغض یک سیگار، گریه کردن کنار یک دیوار

روی یک تخت ِ خیس از ادرار، زندگی با تصوّر باران!

باور یک خدای هر جایی، سکـ-س با خانم مقوایی!

توی یک جمع حس تنهایی، بین دیوار های یک زندان

یک نفر گیجِ گیج، مثل من، خسته از «کانت» خسته از «بودن»

بین یک مشت آجر و آهن، از طنابی دراز آویزان

زندگی یک تصوّر پوچ است، چشمک یک پرنده ی لوچ است!!

اولش کوچ و آخرش کوچ است، و فقط درد می کشد انسان...

/ 87 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دنیادیده

سلام با یک غزل بروزم با احترام دعوتید[گل]

مجتبی ابراهیمی

سلام دوست عزیز از خوندن شعرتون بسیار لذت بردم با احترام دعوتید به فنجانی از غزل و چند تلگراف مبهم با تشکر و سپاس از همراهی شما

پارسا

سلام آرش جان.وب جالبی داری.فقط این اسمشو عوض کن.والا زهرم ترکییییییییید. با آرزوی موفقیت روز افزون برای تو...[گل]

مهدی

سلام واقعاً لذت بردم من هم به روزم خوشحال میشم بهم سر بزنی در ضمن آماده تبادل لینکم

مریم انصاری فر

سلام آرش جان وبلاگم با یک غزل به روزه منتظر حضور با ارزشت هستم. نقد یادت نره!!! [گل][لبخند]