هوای بی سرنگ

1- از آن جا که بروزرسانی یک وبلاگ گرد و خاک گرفته کار بسیار سختی است، و آدم نمی داند چطور سر حرف را باز کند، خیلی بی پروا این پست را می نویسم؛ نمی خواهم مثل خیلی از نوشته های قبلی، قربانی وسواس هایم شود.

2- خیلی هولهولکی بگویم که کتابم «هوای بی سرنگ» دارد بیرون می آید. پست های بعدی وبلاگ را دنبال کنید. همین قدر بگویم که ناشر محترم «فصل پنجم»، تعداد صفحه 64، اشعار در «قوالب کلاسیک»، طراح جلد «فرهاد دقت» و شامل 34 عدد شعر می باشد.

3- کتاب مشمول لطف بی دریغ ارشاد عزیز هم شد و بارها و بارها در برخی از اشعار، دست به دامان سه نقطه ها شدم! یکی از این شعر ها را کامل بخوانید:

 

هر چه دارم ندارم! ندارم! هر چه هستم، نه هستم! نه هستم!

مولوی گرچه پایین شهر است، من ولی توی اوجم! که مستم!

مولوی بودم از یک خیابان، تا رسیدن به تن تن ت تن تن...

مذهبم مذهب شعر و شور است، من خداوند انسان پرستم!

ارتفاعی بلندم- خطرناک! ارتفاعی برای پریدن!

اتفاقی که شاید بیافتم، استخوانی که شاید شکستم!

درد من تخمه ی هندوانه! زیر دندان تیز زمانه

گرچه له می شود کل مغزم، باز هم می نویسد دو دستم!

زندگی هرزه گردی یک پیچ، گم شدن دورِ میدانی از هیچ

آخرش یک وداع نمادین، با تکان های انگشتِ شصتم!

 

/ 1 نظر / 29 بازدید
مریم پروند

بعد مدتها سلامآرش عزیز بعد این همه نبودن با چه خبری برگشته ای واقعا خوشحال شدم یک دنیا تبریک و ارزوی موفقیتهای روزافزون مشتاقانه منتظر خواندن هوای بی سرنگ هستم