برتولوچی با سـ_کس اضافی!

 

برتولوچی با سـکس اضافی!

نگاهی دیگرتر به فیلم «آخرین تانگو در پاریس» ساخته ی «برناردو برتولوچی» (1971)

 

پائول و جین (مارلون براندو و ماریا اشنایدر) در آپارتمانی واقع در یک مسافرخانه ی قدیمی با همدیگر آشنا میشوند. پائول به تازگی همسر خیانتکار خود را از دست داده است. جین نیز که اکنون در کنار پائول به آرامش رسیده با یک کارگردان جوان و صفرکیلومتر رابطه ی نه چندان رضایت بخشی دارد. پائول و جین در همان لحظه های ابتدایی با همدیگر رابطه ی جنسی برقرار می کنند؛ اما نه از جنس روابط آشنایی که ما سراغ داریم! آن ها به اصرار پائول، حتی اسم یکدیگر را هم نمی دانند و اجازه ندارند چیزی از گذشته ی خود به هم بگویند. فیلم با تأکید بر این رابطه و دو شخصیت مرد و زن ادامه پیدا می کند تا در یک پایانبندی عجیب تر پائول که انگار به جین علاقه پیدا کرده به دست او کشته می شود.

از دید من، برتولوچی با آن چیره دستی و هنر منحصر به فردش، در «آخرین تانگو» راه را از همان ابتدا به بیراهه می رود! فیلم قرار بود (است) به سـکس و رفتارشناسی جنسی نگاه تازه ای داشته باشد؛ اما فیلم نامه تحت تأثیر نگاه افراطی به موضوع سـکس قرار گرفته و شخصیت پردازی، روابط علت و معلولی و پیرنگ را به فراموشی سپرده است. روابط جنسی میان دو کاراکتر اصلی در راستای فیلمنامه نیستند و حتی رفتارشناسی های متناقضی دارند. گویی برتولوچی آن ها را از ذهن خود بیرون کشیده و به زور در فیلمنامه جا داده است.

در نگاهی دوباره، «آخرین تانگو» تلاش برتولوچی در پرداختن به محرک های پنهان در روابط جنسی است. این محرک های پنهان برای پائول خیانت همسر و از دست دادن او، و برای جین سربه هوا بودن نامزدش است. اما این تلاش آن قدر سطحی و خود متناقض است که در نطفه خفه می شود. متأسفانه شخصیت پردازی ضعیف و نقصهای فیلمنامه به زیبایی های فیلم لطمه زده است. شخصیت کاریکاتوری کارگردان جوان و لاقید که جین را بازی می دهد، ذهن بیننده را کاملا از خط اصلی داستان منحرف می کند. ابهام غیرمنطقی شخصیت پائول نیز به زعم من، از نقاط منفی فیلم است. اگر فیلمنامه می خواهد شکاف میان نسل ها را نشان بدهد چرا شخصیت ها را این گونه به حال خودشان رها می کند؟


شاید هیچ کس جز مارلون براندو نمی توانست کاراکتر پائول را به این خوبی بازی کند. سـکس پاره خطی میان پائول و جین است که این دو نقطه ی ظاهراً متضاد را به هم وصل می کند: یک سمت پائول که به رهایی، خشم و انتقام گیری از جنس زن نیاز دارد، و یک سمت جین که از این که احتیاجات مردی را برطرف می کند احساس رضایت دارد (هرچند آن مرد پائولِ مرموز و غیرقابل اتکا باشد). ماریا اشنایدر نیز بازی درخشانی دارد.

فیلم فروش خوبی نیز داشت؛ هر چند از دید من، به لطف شجاعت برتولوچی در پرداختن به سـکس است. می توان گفت صحنه های سـکسی فیلم به مشاوره ی یک روانشناس نیاز مبرم داشته است (قابل توجه برتولوچی!)؛ شاهد این مدعا، یکی از صحنه های فیلم است که پائول با استفاده از کَرِه با جین (ماریا اشنایدر) سـکس مقعدی میکند. این صحنه که بسیار به تجاوز شبیه است در تضاد با بعضی رفتارهای مازوخیستی پائول است. بعداً اشنایدر از برتولوچی شکایت می کند و مدعی میشود این صحنه بعداً به فیلمنامه اضافه شده است. البته فیلم از این نوع صحنه های جنجالی و بحث برانگیز کم ندارد.

با همه ی اینها، «آخرین تانگو در پاریس» باز هم ساخته ی «برتولوچی» است، و مارلون براندو یکی از بهترین بازی های تاریخ سینمایش را به نمایش گذاشته. فیلم برداری، موسیقی، بازی ها، نورپردازی، صداگذاری و بسیاری از عناصر دیگر این فیلم شاخص و هنری هستند. ای کاش می شد برتولوچی را کمتر دوست داشت! دیدن این فیلم را – هر چند بدون عیب و نقص نیست – به دوستداران سینما پیشنهاد می کنم.


اسفند 1393
آرش سیفی

/ 0 نظر / 169 بازدید