هواکش

1- سلام.

2- بدون مقدمه چند تا شعر می گذارم. آن هایی که می خواهند غیر از شعر، دلواژه هایم را بخوانند، می توانند خیلی آرام و بی سر و صدا به  تجربه ی دردناک  هم سری بزنند. 

3- شعری از پاییز دوست داشتنی 91. پاییزی که برایم کلکسیونی از غم های دوست داشتنی بود و دربدری های نوستالژیک:

 

از باد ها تا توی چشمم می رود چیزی

از پشت شیشه گریه های ابر پاییزی

از قرص های «8 ساعت یک عدد» هایم

از تو که داری توی لیوان آب می ریزی

از نسخه های دکتر بیمار دلگیرم!

 

یک چار خانه در میان راه راهی ها

یک طرح نیمه شاد مابین سیاهی ها

یک مرد با اسطوره هایی تازه!! بر پشتش

یک «یونس» نو در دهان سفره ماهی ها!

از چرخش بیهوده ی پرگار دلگیرم

 

می گریم و دنیا برایم شوری غم بود

تلخی بی اندازه ی لیوانی از سم بود

من خوب می دانم چرا این شعر غمگین است

این که چرا چاقوی تیزت توی جیبم بود

از این که توی آستینم مار... دلگیرم!

 

پاییز بود و نبش قبری از بهاریدن!

پاییز بود و از درخت زرد، غم چیدن!

از خش خش یک مشت برگ پیر در گوشم

تا ناله های گربه ای در حال زاییدن!

از چای با ته مزه ی سیگار دلگیرم!

 

از تق تق دندان مردی پشت یک گاری

از سرفه های یک نفر در خواب و بیداری

از آسمان و بوسه باران کردن شیشه!

از تو که می گفتی که خیلی دوستم داری

از انتهای شعر هم انگار دلگیرم!

 

4. یک رباعی کهنه:

از پلّه به پلّه های دیگر می رفت

از میز غذاخوری به بستر می رفت

یک عمر شبیه ساعت دیواری

از حوصله ی زندگی اش سر می رفت!

 

5. شعری به افتخار همه ی هواکش ها و تلاش های مزبوحانه ی آن ها برای عوض کردن هوای گندیده ی زندگی:

 

هواکش هی هوا را می کشد تا

هوای زندگی کــــــــــــــــش دار باشد

عرق کرده فضای دستشویی

که پشت شیشه، دنیا تار باشد!

جهان مفعول فعل ریدن ماست!

خدا هم فاعل ادرار باشد!!

 

شبیه سینک های دستشویی

عطش را وعده ی سیراب دادیم!

ولی هی پر شدیم از چرک و از... از...

از این دسته گلی که آب دادیم

نه! دیگر بحث گرگ و خرس و سگ نیست!

که بره دست یک قصاب دادیم!

 

از آن «قِصه» به این «غُصه» رسیدیم

تفاوت بود بین این و آن ها!

شبیه پوچی سطح زباله

پریم از کینه ی بی خانمان ها!

پریم از چرک و خون و زخم و فحش و...

فقط لعنت بر این عمه فلان ها!

 

نشسته دورمان دیوار چین و

پل مخروبه ای که پشت سر بود

هوا/کش داد و کش/ دادند ما را

کلیدی که شکسته توی در بود!

فقط چرخید و چرخیدیم دورِ...

اگر چه دردهامان بیشتر بود!


/ 28 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حشمت

با سلام پس از مدتها به روزم و منتظر حضور گرمتان. بهروز باشید و به روز[گل]

حشمت

با سلام پس از مدتها به روزم و منتظر حضور گرمتان. بهروز باشید و به روز[گل]

حشمت

با سلام پس از مدتها به روزم و منتظر حضور گرمتان. بهروز باشید و به روز[گل]

ری را جویباری

همیشه درود دوست عزیز... با احترام و اقتخار دعوتید به جشن واژه هایم پیروز- سرفراز- ماندگار و برقرار باشید. [گل][گل][گل]

مرضیه آقاسی

درود واژه هایم پیراهن نو بر تن کرده ، حضورتان را ثانیه شمار ... یا حق[گل]

حسن آذری

آرش سیفی عزیز باسلام و احترام دعوت می شوید به جز زیبائی ات چیزهای زیادی هستند که باید انتقال بدهی وراثت را از لبخندت شروع کن مهربانی ات را به ژن هایت تحمیل کن وقتی که باقیمانده ی سفره را در برف باغچه یِ خانه می تکانی و ای کاش خودت را می دیدی اوقاتی که پرده را کنار می زنی وُ شیشه ها را تمیز می کنی تا بفهمم که باران چقدر به خانه ی ما زیاد می آید کاش خودت را می دیدی که از هر طرف زیبایی و من چگونه از هر طرفی دوستت دارم کاش خودم را می دیدم وقتهایی که تو را می بینم.

حسن آذری

باسلام و احترام دعوت می شوید به جز زیبائی ات چیزهای زیادی هستند که باید انتقال بدهی وراثت را از لبخندت شروع کن آنگاه که زخمهایم را می بندی مهربانی ات را به ژن هایت تحمیل کن وقتی که باقیمانده ی سفره را در برف باغچه یِ خانه می تکانی و ای کاش خودت را می دیدی اوقاتی که پرده را کنار می زنی وُ شیشه ها را تمیز می کنی تا بفهمم که باران چقدر به خانه ی ما زیاد می آید کاش خودت را می دیدی که از هر طرف زیبایی و من چگونه از هر طرفی دوستت دارم کاش خودم را می دیدم وقتهایی که تو را می بینم.

n,shn

خوب بود و نو!

رها

درود بعد مدتها فرصتی شد امدم و خواندم و مثل همیشه غافلگیرشدم زیبا بود خوشحال میشم سری بزنید