هوای بی سرنگ 2

خیلی از شعرها را با گریه سرودم؛ با چشم های خیس، با بغض های طولانی. خیلی هایشان برایم زخم هایی چرکین و قدیمی اند، خاطراتی که هرگز فراموش نخواهند شد. خیلی هایشان اصفهانند، شب های خوابگاه اند، غربت اند. خیلی هایشان روزهای دربه در به دنبال کارند، تهرانند، شلوغی اند، تنهایی اند. خیلی هایشان کودکی اند، ترسند، سکوتند. خیلی هایشان طغیانند، دردند، دلخوشی اند، عشقند...

اما مطمئنم وقتی کتاب را ورق می زنم، گریه خواهم کرد. به حال خودم گریه خواهم کرد که چگونه نزدیک به 25 سال سکوت کردم. به حال شعرهایم گریه خواهم کرد که چگونه توی دفتر ها و فایل ها جان دادند. به حال کتابم که چگونه بعد از سال ها شک و تردید، بعد از مدت ها بی پولی، و پس از تحمل مشکلات بالاخره به چاپ می رسد.
خسته ام...


بخوانید از کتاب «هوای بی سرنگ»


گره ی کور بند کفش تو ام! گره ی کور یک کراواتی!

هر دومان عقده های مشترکیم توی یک آدم قر و قاطی!

هر دومان صورت بدون دماغ! هر دومان خانه ی بدون چراغ!

هر دومان یک طلسم بی معنی، توی یک مجلس خرافاتی

جیب خالی یک گدا هستیم، در شلوغی چه بی صدا هستیم!

مانکنی چاق و بی ریا هستیم، توی یک ژست دائما لاتی!!

هر چه را هست و نیست می خواهیم، ما پلنگیم و در پی ماهیم!

یک مسیر همیشه بی راهیم! یک ژیان همیشه اسقاطی!

خواب هستیم توی بیداری! من تو را و تو هم مرا داری

توی کوچه در انتظار توام، محوی و پشت شیشه ی ماتی

 

آرش سیفی
از کتاب «هوای بی سرنگ»

تصویر زیر، طرح جلد کتاب است که دوست بسیار خوبم «فرهاد دقت» طراحی کرده.

 

/ 2 نظر / 44 بازدید
melody

movafagh bashi... ham dar neveshtan va ham toye ehsase aramesh kardan

ف . ت

تبریک فراوانننننن. بعد از اینهمه صبررر!!!