با خودت فکر می کنی

1- شعری تازه و شتاب زده برای دو شاعر در بند، مهدی و فاطمه ی دوست داشتنی. 

 

با خودت فکر می کنی یک روز...، درد در مغز استخوانت بود

دوست داری بلند گریه کنی، لوله ی کُلت در دهانت بود!

دوست داری بلند گریه کنی، از سیاهی به شعر می چسبی

باز ترکیب بغض و سرگیجه، توی رگ های واژگانت بود!

شهر خوابید و تو نخوابیدی، ماه در حال جفتگیری بود!

شعر خواندی که روز برگردد، مشکلت سرخی زبانت بود!

هیچ کس ناله ی تو را نشنید، هیچ کس شک نکرد دلتنگی

روبه رو زخم های تکراری، پشت سر تیغِ دوستانت بود!

می نشینی کنار تنهاییت، با خودت چای داغ می نوشی!

عشق اسطوره ای عرق کرده، توی آغوش نیمه جانت بود!

 

باز هم فکر می کنی شاید...، باز هم فکر می کنی ای کاش...

آخرین دلخوشیت این بوده: مرگ پایان داستانت بود! 

 

2- یک رباعی:

بابا جلوی تلویزیونش مُرده!

مامان از چین صورتش بو برده!

در پشت حصار خانه ی ما انگار

یک گربه ی پیر بچه اش را خورده!

 

3- شعری قدیمی:

جلو بزن همه ی صحنه های مبهم را

که فیلم هست و کسی نیست تا نگاه کند!

نشسته در بغلت جای خالی مردی

که خواست حال تو را باز رو به راه کند!

جلو بزن! نفر اولِ خودت باش! و...

اگر چه داورمان باز اشتباه کند!

 

بزن جلو به خودت! یک تصادفی باش و

بکش کنار تر از عادت کنار زدن!

تمام راه تو را سمتِ «هیچ» می خواند!

بگاز با عرق کشمش و هوار زدن!

دوباره پشت همان خنده هات قایم شو!

دوباره پشت همان مخفیانه زار زدن...

 

که زندگی همه اش بغض های تکراری ست

تصادفی ست میان سکانس هایی شاد!

و توی تلویزیون قصه ی جدیدی نیست

کسی دوباره از این اتفاق می افتاد!

جلو بزن همه ی صحنه های مبهم را

که رفته است تمام امید ها بر باد!

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
سپهر عموزاده

سلام آرش روی شیشه، ها می کنه که با انگشتش اون اسمی که یادش اومد رو بنویسه. (منظور از بخار، بخار روی شیشه است.) اما این اتفاق نمی افته. باید دوباره نگاهش کنم... شعر به نسبت شتاب زدگی ش بد نبود. اون بیت ماه در حال جفت گیری بود خیلی خوبه. و رباعی. ربط دادن تصاویرش به هم، دفعات اول سخت بود. اما کم کم راحت شد برام. ممنون که خوندی و نوشتی به امید ِ...

حسن آذری

به سربازهای وظیفه می مانیم در طرفین خط مرزی اینگونه به هم نزدیک وُ چه دور از یکدیگر با دو شعر در باره دخترم نسیم ونقشه ی وطنم و نیز خبری در مورد دومین مجموعه شعر اینجانب با عنوان "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" به روز شده ام.با احترام و افتخار دعوت می شوید به خوانش و گفتگودر وبلاگم