عشق شاید به دادمان برسد

1) قرار شد این جمعه بروز کنم. این غزل یادگار روزهای خوب گذشته است. جزء معدود عاشقانه هایی ست که دوستش دارم. شاید برای تنوع خوب باشد.

 

می کشم تیر توی آغوشت تا که مرزت به بی کران  برسد

می شوم آرش کمانگیرت تا به گوش جهانیان برسد

توی این روز های سردرگم، قبله گاه همیشه ام هستی

آن قدر سجده می کنم تا که عشق شاید به دادمان برسد

درد را می کشم در آغوشم، بغلت می کنم ولی در خواب

کاش تعبیر می شدی یک شب، کاش یک روز آن زمان برسد

قصه ام قصه ی جنون بود و قصه ی جانفشانی آرش

عشق دیوانه می کند هر جا رد پایش به داستان برسد

آن قدر تیشه می زنم به خودم آن قدر کوه می شوم از درد

آن قدر از تو شعر می گویم تا که روحم به آسمان برسد

باورم کن که واقعی هستم، داستانم حقیقت محض است

کاش جوجه کلاغ غمگینم ته قصه به آشیان برسد

 

2) علی کریمی کلایه که فکر می کنم یکی از بی حاشیه ترین و بی رسانه ترین شاعر های غزل پست مدرن است کتاب جدیدش «خانه ای در وسط اتوبان» را منتشر کرد. این کتاب را می توانید از اینجا دانلود کنید.

/ 136 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود عباسی

---------------------------------------- بذار با تو باشم كه دنيا منو همين كه تو نيستي داره مي بره ازت دورم و باز بهت مبتلا كنار تو باشم برام بهتره... ---------------------------------------- سلام وبلاگ کوچه های قلبم با ترانه ای دیگر به روز شد. تشریف بیارید... [گل]

سهیل شفیعی

سلام با یک غزل به روزم منتظر نقد های شما ==================== آنجا کنار جاده که پهن زمین شدم اوضاع خاک بر سر من را ندید ، رفت ==================== با احترام "سهیل شفیعی " سبز باشید

حشمت

دعوتید به خوانش یک وب سپید. بهروز باشید وبه روز

زهرا رجایی

به من نگاه نکن، چشم هات غمگینند به من نگاه نکن چون مرا نمی بینند... وبلاگ «سگ لرزه های یک شک» با یک داستان و یک شعر به روز شد. منتظرتان هستم...

مرسده

آینه هم مانند بغض من شکستنی است . . . .