غزل بهانه ی خوبی ست...!

وبلاگ را باز هم فیـ-لتر کردند. پس آدرس را اصلاح کنید.

در هفته ای که نبودم یا انگیزه ی کافی برای عوض کردن آدرس و کارهای جانبی وبلاگ جدید نبود یا کل وبلاگ های سرور بلاگر را فیـ-لتر کرده بودند پس باید سرور را عوض می کردم که زمان زیادی می خواست. در شعر گفتن هم توفیقی نداشتم و هر چه سعی می کردم نمی آمد. درس هایم روی هم تلنبار شده اند و حس می کنم کلی عقب هستم. به جز چند آشنایی کوچک با چند دوست تازه اتفاق دیگری رخ نداد. روزهای بی خبری من کاملا تکراری و بی هدف گذشتند. و فقط 25 بهمن، میدان انقلاب بود که من را زنده نگه داشت؛ واقعا شگفت آور و امیدوار کننده بود.

گوشه ی یکی از اتاق ها گیتاری افتاده بود که ماه ها پیش تمام دلخوشی من بود. بعد از مدت ها آن را به اتاق خودم آوردم و دستی به سر و رویش کشیدم. حس خوبی دارم؛ یک جور بازگشت به خاطرات شیرین گذشته، یک جور انگیزه برای زندگی.


دوستان خوبی دارم! هر کدام از شهرهای دور و نزدیک تولدم را تبریک گفتند. جشن کوچولویی گرفتیم و کلی خندیدیم و خوردیم. امیدوارم سال دیگر بتوانم از خجالت همه در بیایم و با یک میهمانی شایسته، لطف دوستانی که همیشه و در همه حال پیگیر حال من هستند را جبران کنم .

(الف)

از هیچ چیز ِ بی خیال و ریز دلگیرم

از چیزهای ظاهراً ناچیز دلگیرم

در روزهای سبز و تابستانی ام، اما

از خاطرات خسته ی پاییز دلگیرم

من خوب خوبم، خوب، دکتر جان رهایم کن!

از نسخه هایت، قرص هایت...نیز دلگیرم

این مرد از ظرفیتش خارج شده «بودن»

ای روح ِ از غم های من لبریز! دلگیرم

ابلیس و جبرییل و خدا هم خوب می دانند

از زندگی پوچ و باور خیز دلگیرم

هر روز را با شعر های خسته شب کردن

از روز های رفته پشت میز دلگیرم

مثل کلاغی خسته از پرواز کردن ها

از این مترسک های زشت و هیز دلگیرم


فرقی ندارد هیچ چیز ِخوب یا بد یا

برّنده و برّاق و خیلی تیز! دلگیرم



(ب)

شکست شب قفس بغض بیصدایم را

و گوش های تو نشنید ناله هایم را

و ابر چشم ترم هی مدام بارید و

از آسمان تو بیرون کشید پایم را

پتو صدای مرا پیش خود نگه می داشت

و ذکر های غریبانه ی خدایم را

و خواستم که بگویم: تو را نمی خواهم

و خواستم که بگویم...ولی صدایم را...

به جرم اینکه فقط دوستت نمی دارم

گرفت عشق تو بر روی دار جایم را

برای تو که غریبی به قلب مسکینم

چقدر گریه کنم  درد آشنایم را؟

جهان لعنتی ام اشتباه «آدم» بود

و هیچ کس به جز این شعر ها «حوا»یم (هوایم) را...

 

 

/ 33 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zolma

تو حکایت خودت را داری و من درد خودم را می میرم مرده شور اما پروای هیچ کدام مان را ندارد[گل]

هما سعادتمند

سلام شاعر گرامی با دو سپید به روزم و منتظر نقد و نظرات ارزشمندتان با احترام [گل]

فاطمه اختصاری

شعرها هر دو خوب بودند عزیزم فقط به نظرم در غزل هات زبان کمی دوگانگی پیدا می کنه با قلب مسکین اصلا موافق نیستم دوستت نمی دارم اگر ازش بازی زبانی می گرفتی بهتر بود اینطوری فقط زبان فخیم رو نشون میده برای وبلاگ جدید حسابی خبررسانی کن

رها

سلام درد دل ساده و زیبایی بود اولش و بعد هم شعر زیباتر مرسی

مریم پروند

"و چای دغدغه عاشقانه خوبی است برای با تو نشستن بهانه خوبی است..." کوچکتر که بودم فکر میکردم زندان جای خلافکارها، دزدها، قاتل ها و قشرهایی از این قبیل است بزرگتر که شدم دیدم من در جامعه ای زندگی می کنم که حتی به خاطر نوشتن چند جمله، شهر، حرفهایی از سر پری هم می شود زندان جایت باشد مثل جنایت کارها!!!! بازم مبارک...

نسرین مرادیان

آکواریوم به دریا راهی ندارد دسته گل های من در آب میگندند و تو هرچه تور بیاندازی عروس ماهی میگیری به روزم با دو غزل منتظر نقطه نظرات ارزشمند شما[گل]

صنم نافع

آفرین بر این همه استعداد هوا حوایم را خیلی خوبه ....درود بر تو آرش امروز تو وبلاگت کلی شعر خوندم و لذت بردم . خودشم اشعاری که باب میل منه

صنم نافع

غزل بهانه خوبیست تا پکر باشم آرش سیفی