ترانه ای از آرش سیفی در مجله الکترونیکی عقربه

 

 

ساعتم زنگ می زنه اما
خواب من روی تخت بیداره
توی چشمام نگا کنی می گی
آدم روبروت خودآزاره
توی تختم صدای قژ قژ نیست
آدمی مث من چی می فهمه؟
مث یه خرس قطبی پیرم
بس که سرمای خونه بی رحمه!
سردمه، باد خونه مو بُرده
وسط تیر، حس دِی دارم!
چار ماهه که نیستی و هر شب
مث یه گرگ پیر بیدارم
تا خود صبح زوزه می کشم و
دست و پاهام دائماً خوابه
من می گم: «عاشقم» ولی دکتر
میگه که علّتش از اعصابه!
مث معتادا دائم الضعفم
توی چاییم قند حل کردم
تا که از تخت هی زمین نخورم
بسته ی قرصامو بغل کردم!
چار ماهه که نیستی اما
مث صد قرن و قرن می مونه
هِرودوت تو کتابای تاریخ
به من سالخورده مدیونه!
پیشونیم از چروک پُر می شه
خسته ام مثل برج آزادی
موهامو دست باد میسپارم
مثل درویشای گُنابادی
پاهامو قفل می کنم به خودم
مث یه قاتلی که محکومه
زیگفریدم، اسیر جادوگر
نیچه ام، در فراق سالومه!
هیچ چی نیس پشت من دره س
هیچ چی نیس روبروم کوهه
دل من ترس داره از توفان
دل تو مث کشتی نوحه!
آدمی مث من چی می فهمه؟
آدمی مث تو چی می دونه؟
توی چشمام نگا کنی می گی
جای چشمام گلوله ی خونه
سرمو توی تخت می کوبم
ترمز بی خیال بی لِنتم
اختیار خودم توو دستم نیس
دود سیگار خسته ی «کِنت»ام
ساعتم زنگ می زنه اما
معنی خواب رو نمی فهمم
شعرمو دود می کنم تا صب
با خودم مثل عشق بی رحمم!
آرش سیفی

این ترانه را در شماره 33 مجله الکترونیکی عقربه بخوانید:

ترانه ای از آرش سیفی در شماره 33 مجله الکترونیکی عقربه

 

/ 0 نظر / 67 بازدید